از عايشه روايتست كه قرائت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نه پياپى يكديگر بود همچنانكه سامع اگر خواستى عد حروف آن را توانستى كرد و بعد از امر بترتيل خطاب ميفرمايد بحبيب خود كه .
إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا
بدرستيكه ما زود باشد كه وحى كنيم و منزل گردانيم بر تو سخن گرانى يعنى كلامى مشتمل بر تكاليف شاقه بعد از آن در ترغيب تهجد ميفرمايد كه .
إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ
بدرستيكه ساعتى كه ناشى است در شب يا عبادتى كه حادث مىشود در آن
هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً
آن سختتر است از روى ثبات قدم و كلفت از عبادت روز چه ترك خواب و راحت بر نفس بغايت شاقست مرويست كه ناشئه ميان شام و خفتن است و گويند ساعات تهجد است
وَ أَقْوَمُ قِيلًا
و درستتر و ثابتتر از روى مقال يعنى خواندن قرآن در آن اصوب است چه در آن ساعت دل فارغ است و زبان با دل موافق است و حواس از شنيدن اصوات ساكن پس به زبان ميخواند و بدل تفكر مىكند و بعد از امر بقيام ليل بيان علت آن مىكند .
إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحاً طَوِيلًا
و بدرستيكه مر تراست در روز آمد و شد دراز و بسيار در مهمات و تصرف در امور خلق و اشتغال بدعوت و اصلاح معيشت خود .
وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ
و ياد كن نام پروردگار خود را و اسماى حسنى او را بخوان در شب و روز مداومت نماى بتسبيح و تهليل و صلوات و قرائت و دراسة علم و غير آن از اقسام طاعات
وَ تَبَتَّلْ
و بريده شو از جميع خلق و توجه كن
إِلَيْهِ
بسوى او بعبادت و طاعت
تَبْتِيلًا
بريدنى كامل يعنى نفس خود را از انديشهء ماسوى مجرد ساز و بالكلية روى دل خود را به او آر .
رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ
پروردگار تو خداوند مشرق و مغربست مراد آنست كه او آفريدگار عالمست يا آنكه مراد بمشرق نهار است و به مغرب آخر آن
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
معبودى نيست كه سزاوار عبادت باشد مگر او
فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا
پس فرا گير او را كار ساز يعنى مهمات خود بوى واگذار و فرا گير او را كفايت كننده در آنچه به تو وعده داده .
وَ اصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ
و شكيبائى نماى بر آنچه ميگويند كفار و مكذبان از سخنان بىادبانه كه نسبت كهانت و شعر است به تو و عدم قبول وحدانيت من و انكار قيامت و غير آن
وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلًا
و ببر از ايشان بريدنى نيكو يعنى در باطن با ايشان مجانبه نما و بحسب ظاهر با ايشان مدارا كن و در مقام انتقام مباش و نصيحت از ايشان بازمگير