تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
پشتهء ريك كه هيچ نباتى در آن نرسته باشد القصه چون پسران از خواب درآمدند ازين حال غافل بودند .
فَتَنادَوْا مُصْبِحِينَ
پس ندا كردند يكديگر را در حالتى كه صبح بود .
أَنِ اغْدُوا عَلى حَرْثِكُمْ
به آنكه بامداد بيرون آئيد بر كشت زار خود
إِنْ كُنْتُمْ صارِمِينَ
اگر هستيد ميوه بريدگان پس باتفاق داسها برداشتند و از خانه بيرون آمدند و متوجه بجانب باغ گشتند .
فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ يَتَخافَتُونَ
پس روان شدند بجانب باغ و حال آنكه ايشان نرم و آهسته با يكديگر ميگفتند از ترس آنكه درويشان آواز ايشان نشنوند .
أَنْ لا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكِينٌ
كه بايد كه در نيايد امروز درين باغ بر شما هيچ درويش تا بهره نگيرد و بهره ما كم نشود .
وَ غَدَوْا عَلى حَرْدٍ قادِرِينَ
و بامدادگاه رفتند بر قصد منع مساكين در حالتى كه توانايان بودند به اعتقاد خود در منع درويشان و چيدن آن ميوهء باغ و همه را به تصرف خود درآوردن .
فَلَمَّا رَأَوْها
پس آنهنگام كه ديدند باغ را بخلاف آنچه گذاشته بودند يعنى سوخته و سياه گشته
قالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ
گفتند برادران با يكديگر بدرستى ما گم كردگانيم باغ را كه باغ ما ديروز معمور بود و اين باغ كه ميبينيم خاليست از ميوه و سوخته چون تامل كردند و بنشانهاى در و ديوار بدانستند كه باغ ايشانست گفتند ما راه گم نكرده‌ايم .
بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ
بلكه ما بىبهره ماندگانيم از ميوه و ممنوع به جهت منع فقرا .
قالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ
گفت بهترين ايشان يا مهين سال‌تر آيا نگفتم مر شما را در وقتى كه قصد منع فقرا داشتند چرا ياد نميكنيد خدايرا ببزرگى و از اين عزيمت خبيث توبه نميكنيد شما سخن مرا نشنيديد و نافرمانى خدا كرديد تا به اين بلا گرفتار شديد .
قالُوا سُبْحانَ رَبِّنا
گفتند پاك است پروردگار ما از ما لا يعنى بعد از مفارقت خطيه و وقوع بليه و بر گذشته نادم شدند و بگناه خود معترف گرديدند و گفتند پاك است خداى ما از آنكه در فرستادن اين بلا ستم كرده باشد
إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ
بدرستى كه ما بوديم ستمكاران بر نفس خود بمنع فقرا و مساكين .
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَلاوَمُونَ
پس روى آوردند بعضى از ايشان بر بعضى ديگر در حالتى كه يكديگر را ملامت ميكردند بجهة آنكه بعضى منع فقرا ميكردند و يكى ساكت بود و راضى و ديگرى منكر آن پس زبان بملامت يكديگر گشادند و بر گذشته نادم گشته از روى نياز .
قالُوا يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا طاغِينَ
گفتند اى واى بر ما بدرستيكه بوديم ما از حد برندگان