مدح حبيب خود ميفرمايد كه .
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
و بدرستى كه تو بر خلقى بزرگى كه مانند آن كسى ديگر را نيست چه از قوم خود تحمل ميكنى آنچه كسى را قوهء تحمل آن نيست گويند هيچ خلقى بزرگتر از خلق محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نبود چه او مشيت خود را دست بازداشت و خود را با حق گذاشت و كاينات در نظر او حقير نمود و نه از بلا منحرف و نه از عطا منصرف گشت و او را هيچ مقصودى جز حضرت عزة نبود مرويست كه آنحضرت روزى با يكى از اصحاب در صحراى مدينه ميگشت ديد كه پيرهزنى بر سر چاهى ميخواهد كه آب بر كشد و نميتواند حضرت نزد وى رفت و فرمود اى عجوزه از براى تو آب بر كشم گفت ان احسنتم احسنتم لا نفسكم حضرت بر سر چاه آمد و دلو بركشيد و مشك آن زن را پر كرد و بر دوش مبارك نهاد و به عجوزه گفت پيش باش و راه خيمه خود به من نماى آنشخص كه رفيق حضرت بود هر چند خواست كه از وى بستاند قبول نفرمود و گفت من اولىام بكشيدن بار امت پس عجوزه پيش ميرفت و حضرت از عقب او روان شد تا بدر خيمه رسيد و آن مشك را آنجا بر زمين نهاد و برگشت و عجوزه در خيمه رفت فرزندان را گفت برخيزيد و مشك بخيمه آوريد گفتند ايمادر مشك را چگونه بدين زودى پر كردى گفت جوانمردى شيرين زبان و زيبا روى با من لطف كرده برداشت و به اين جا رسانيد گفتند كجا رفت گفت اينستكه در راه ميرود ايشان در عقب حضرت فرا رفتند ويرا بشناختند بدر خيمه دويديد گفتند ايمادر اين جوانمرد آنكسى است كه بوى ايمان آوردهء عجوزه از خيمه بيرون دويد و فرزندان نيز از پى او دويدند و در دست و پاى حضرت افتادند حضرت ايشانرا بلطف بازگردانيد پس جبرئيل اين آيه آورد كه
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
در خبر است از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه هيچ چيز در كفهء ترازوى اعمال گرانتر از خلق نيكو نيست و دوستترين مردمان نزد خداى آنانند كه نيكو خوى باشند و بعد از مدح رسول بذكر خلق عظيم تهديد اهل عناد مىكند به عذاب اليم و ميفرمايد .
فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ
پس زود باشد كه بهبينى ايمحمد و ببينند معاندان تو از اهل مكه يعنى در آن وقت كه عذاب نازل شود معلوم گردد .
بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ
كه كدام از شما در فتنهء جنون افتاده است و در حين وقوع عذاب معلوم شود كه مستحق اين اسم ماييم يا شما .
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ
بدرستى كه پروردگار تو داناتر است
بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ
به كسى كه گمراه شد از راه او كه طريق مستقيم است
وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ
و او داناتر بود به راه يافتگان بكمال عقل كه مؤمنانند و اين كلام وعدهء مؤمنانست و وعيد كافران و طبرسى صاحب تفسير آورده كه چون قريش ديدند مقدم داشتن پيغمبر على بن أبي طالب را بر ساير