اصحاب و اكرام او بجاى آوردن زبان بمذمت گشودند و گفتند محمد بفرط محبت على مفتون گشته و در فتنه جنون افتاده حق تعالى اين آيه را فرستاد و سوگند خورد كه ايمحمد تو ديوانه نيستى رواية كند محمد بن عبد الرحمن از عبد اللّه مسعود كه ايشان گفتند كه ما در مجلس منور حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حاضر بوديم كه سايلى از آن سرور پرسيد از حال على بن أبي طالب عليه السّلام و از فضايل و رتبهء او تفتيش نمود پيغمبر گفت كه على ابن أبي طالب اقدم شماست در اسلام و كسى در اسلام سبقت به او نكرده و ايمان على و دانش على از همه بهتر و جواهر دانش و لآلى يقين من در گنجينه دل او بامانة نهادهام و او خليفه منست در ميان اهل من چون بعضى منافقان از حضرت اين نوع سخن شنيدند گفتند على بن أبي طالب محمد را فريفته ساخته است به آنكه هيچ چيز در حق او فرو گذاشت نكرد حق تعالى از براى تعظيم تسكين خاطر مبارك آنحضرت و تنزيه على بن أبي طالب از آنچه منافقان در حق او توهم كردند اين آيه فرستاد و بعد از آن فرمود كه .
فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ
پس فرمان مبر اى محمد تكذيب كنندگانرا كه مكذّب توحيد و منكر نبوت و ولايةاند .
وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ
دوست ميدارند اگر نرمى كنى بايشان و نهى ايشان نكنى از شرك و ضلالت
فَيُدْهِنُونَ
پس ايشان نيز نرمى كنند و بر دين تو طعنه نزنند و دوست دارند كه مدتى موافقت ايشان نمايى در شرك پس ايشان نيز زمانى پرستش خداى تو كنند .
وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ
و فرمانبردارى منما هر سوگند خواره را بدروغ و راست بجهة قلة مبالاة او بدان مراد وليد بن مغيره است كه بيباك بود در سوگند بسيار خوردن بدروغ و راست
مَهِينٍ
حقير در راى و تدبير و يا كذاب كه به جهت كذب بسيار در نظر مردمان حقير و خوار بود .
هَمَّازٍ
بسيار عيب كننده در عقب مردمان و طعنه زننده بايشان كه وليد در پس مردمان هر دو كنج دهن خود را ميپيچيد و طعن و غمز ايشان ميكرد
مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ
بسيار رونده بسخن چينى در ميان مردمان يعنى سخن اين را بنزد آن ميبرد و سخن آن را بنزد اين ميآورد و به اين جهت نزاع و فتنه در ميان ايشان ميانداخت .
مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ
بسيار بازدارنده مر نيكوئيرا يعنى مال خود را از مردمان باز ميداشت و در نهايت بخل بود و مردمانرا منع ميكرد از اعطاى اموال به فقرا و نميگذاشت كه خير ايشان به كسى رسد
مُعْتَدٍ أَثِيمٍ
از حد درگذرنده در ظلم و جفا كارى و بسيار گناهكار و زنا كار .
عُتُلٍّ
درشتخوى و سخت روى و متوغل در كفر يعنى بسيار خوار
بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ
از