تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
پس اين عيبها حرام زاده كه پدر او معلوم نباشد و او را به زور بر خود بندند و ولد الزنا را به اين اعتبار زنيم گويند حاصل كه حق تعالى حبيب خود را نهى ميفرمايد و ميگويد فرمان مبر اينكس را كه متصف بصفاة مذكوره است .
أَنْ كانَ ذا مالٍ وَ بَنِينَ
به جهت آنكه هست آنكس خداوند مال و پسران يعنى بايد كه كثرة مال و بنين او ترا بر طاعة او ندارد .
إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا
چون خوانده شود بر او آيت‌هاى كلام ما
قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ
گويد اين افسانه‌هاى پيشينيانست ملخص معنى آنست كه وليد به جهت غرور او بكثرة مال و اولاد تكذيب كرد آيات ما را .
سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ
زود باشد كه نشان كنيم او را بداغ بربينى كه اشرف و اظهر اعضاست مرويست كه مراد به اين زخم شمشير بود كه در روز بدر بربينى او آمد و اثر او باقى ماند و تا زنده بود خجل زده و منفعل بود .
إِنَّا بَلَوْناهُمْ
بدرستيكه ما آزموديم اهل مكه را ببلاى قحط و زوال نعمت و سبب آن بود كه چون در جنك احد اكثر اهل اسلام را كشتند و حمزه را شهيد كردند حضرت دلتنك شده تير دعا در كمان اخلاص نهاده بر ايشان انداخت و ايشان بقحط گرفتار شدند كه استخوانهاى آدميان و چهارپايان را ميخوردند
كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ
همچنانكه آزمايش كرديم ياران باغ رضوان را مرويست كه در دو فرسنك صنعا از ولاية يمن مردى صالح را باغى بود و آن را صروان خواندندى و در روز ميوه چيدن درويشان را بخواندى و ده يك حاصل بدرويشان قسمت كردى و چون آن مرد بمرد وى را سه پسر بود و آن باغ بميراث بپسران رسيد گفتند اگر ما چنان كنيم كه پدر ما ميكرد معيشت بر ما تنك شود و درويشان در وقت ارتفاع ميوه بيامدند بنا بر عادتى كه داشتند ايشان گفتند كه هنوز وقت بريدن ميوه نيست پس در شب اتفاق كردند كه پنهان از درويشان ميوه را ببرند و بدين سوگند خوردند چنان كه حق تعالى ميفرمايد
إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها
و ياد كن كه چون سوگند خوردند اهل آن باغ كه بپنهانى فقرا ببرند آن ميوه را
مُصْبِحِينَ
در صباح يعنى بامداد گاه ميوهء آن را بچينند .
وَ لا يَسْتَثْنُونَ
يعنى استثنا نكردند و نگفتند انشاء اللّه .
فَطافَ عَلَيْها
پس فرا گرفت بر آن باغ
طائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَ هُمْ نائِمُونَ
بلاى طواف كننده و گرداگرد آن فرو گيرندهء از نزد پروردگار تو در حالتى كه ايشان خفتگان بودند و آن آتشى بود كه در آن وقت از آسمان فرود آمده در آن باغ پيچيد و ميوها را بسوخت و درختان را خشك گردانيد .
فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ
پس گشت باغ ايشان به آن بلا مانند باغى كه ميوه آن را چيده باشند يا مانند