خود بدان نجوى ايشان را شش ساخته
وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ
و نه كمتر از عدد
وَ لا أَكْثَرَ
و نه بيشتر
إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ
مگر كه او با ايشانست بعلم خود بآنچيزيكه در ميان ايشان جارى مىشود
أَيْنَ ما كانُوا
هر جا كه باشند خواه در اقطار سماوات و خواه در نواحى زمين زيرا كه علم او باشيا مكانى نيست تا باختلاف امكنه تفاوت كند
ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ
پس خبر دهد ايشان را
بِما عَمِلُوا
به آنچه كردهاند در دنيا
يَوْمَ الْقِيامَةِ
در روز رستخيز به جهت تفضيح و تشهير ايشان و تقرير آنچه مستحق آنند از جزاى اعمال آن
إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ
بدرستيكه خداى تعالى بر همه چيز از گفتار و كردار
عَلِيمٌ
دانا است چه علم او بهمهء معلومات يكسانست پس حالات اهل آسمان را چنان داند كه حالات اهل زمين را و علم او بخفيات امور بر آن وجه احاطه كرده كه بجليات آن و تخصيص اين عدد بذكر بجهة خصوص واقعه است يعنى متناجيان سه كس بودند چنان كه گذشت يا به جهت آنكه خداى وتر است و محب وتر و ثلثه اول اوتار است .
أَ لَمْ تَرَ
آيا نميبينى و نمينگرى
إِلَى الَّذِينَ
بسوى آنان كه
نُهُوا
بازداشته شدهاند
عَنِ النَّجْوى
از راز گفتن با يكديگر يعنى ايشان را نهى كردهاند از آن
ثُمَّ يَعُودُونَ
پس بازميگردند از آن
لِما نُهُوا عَنْهُ
مر آنچيزيرا كه كرده بودند از آن
وَ يَتَناجَوْنَ
و راز ميگويند از روى عناد و ستيزه
بِالْإِثْمِ
به آنچه ايشان را آثم ميسازد از راز مؤمنان و غيبت ايشان
وَ الْعُدْوانِ
و بتعدى نمودن و ظلم كردن در حق اهل ايمان كه اندوهناك ساختن ايشانست
وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ
و بنافرمانى رسول و يكديگر را وصيت كردن بمخالفت قول او آوردهاند كه يهودان نزد پيغمبر ميآمدند و ميگفتند السام عليك و سام در لغت ايشان بمعنى موتست يا قتل و يا شمشير و آنحضرت در جواب فرمودى كه و عليكم روزى نزد آنحضرت آمدند و همين گفتند عايشه بشنيد گفت بر شما باد سام يعنى مرك و خشم و دورى از رحمت خدا پيغمبر گفت اى عايشه آهسته باش و نرم كه خداى رفق را دوست ميدارد عايشه گفت يا رسول اللّه مگر نشنيدى كه چه گفتند فرمود كه مگر نشنيدى كه رد كردم سخن ايشان را بر ايشان كلام من در باب ايشان مستجابست پس حق تعالى اين آيه فرستاد كه
وَ إِذا جاؤُكَ
و چون بيايند جهودان بسوى تو
حَيَّوْكَ
تحيت گويند ترا
بِما لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ
بآنچيزيكه تحيت نگفت ترا به آن خداى يعنى خدا ترا گفت سلام على