تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
عباده الذين اصطفى و ايشان ميگويند السام عليك
وَ يَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ
و ميگويند در ميان يكديگر
لَوْ لا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ
چرا عذاب نميكند خداى ما را
بِما نَقُولُ
به آنچه ميگوييم نسبت به پيغمبر او حق تعالى در جواب ايشان ميفرمايد كه
حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ
بس است ايشان را دوزخ براى عذاب
يَصْلَوْنَها
درآيند در آن
فَبِئْسَ الْمَصِيرُ
بد جائيست دوزخ چه آن متضمن انواع عذاب و نكال است بعد از آن مؤمنان را از اين امر نهى مىكند كه .
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا
اى آنكسانيكه گرويده ايد
إِذا تَناجَيْتُمْ
چون راز گوييد با يكديگر
فَلا تَتَناجَوْا
پس راز مگوييد
بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ
بگناه و تعدى و بيداد
وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ
و بنافرمانى رسول چنانچه منافقان و جهودان با يكديگر گويند
وَ تَناجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوى
و راز گوئيد بنيكوكارى و پرهيزكارى از آنچه خير مؤمنان در آن نباشد و موجب معصيت رسول باشد
وَ اتَّقُوا اللَّهَ
و بترسيد از عذاب خداى در هر كارى كه كنيد
الَّذِي
آنخدائيكه شما
إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ
بسوى او حشر كرده خواهيد شد و شما را بر كردارها جزا خواهد داد .
إِنَّمَا النَّجْوى
جز اين نيست كه آن راز گفتن باثم و تعدى
مِنَ الشَّيْطانِ
از وسوسهء شيطان است كه آن را در نظر شما ميآرايد و شما را بر آن ميدارد و وسوسه مىكند
لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا
تا اندوهناك گرداند مؤمنان را
وَ لَيْسَ
و نيست شيطان يا تناجى ايشان
بِضارِّهِمْ شَيْئاً
ضرر رسانندهء ايشان
إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ
مگر بفرمان خدا و بمشيت او كه ضررى و حادثهء از مرك و غير آن باقارب و خويشان ايشان رسد و موجب حزن و اندوه مؤمنان شود و گويند اذن بمعنى علم است
وَ عَلَى اللَّهِ
و بر خداى نه بر غير او
فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
پس بايد كه توكل كنند مؤمنان و مهم خود را به حق گذارند و از راز گفتن جهود و منافق كه كردار ايشان را اعتبارى نيست باك ندارند - ابن مسعود از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رواية كرده كه هر گاه شما سه كس باشيد بايد كه راز نگوئيد بدون صاحب خود كه شخص سومين است چه موجب حزن و اندوه او مىشود و اگر چهار يا بيشتر باشيد راز گفتن رواست از قتاده نقلست كه روز جمعه رسول در صفهء مسجد نشسته بود و آنجا چندانى وسعت نداشت جمعى از اهل بدر كه از جملهء ايشان ثابت بن قيس بود بمجلس حضرت آمدند گفتند السلام عليك ايها النبى و رحمة اللّه و بركاته حضرت جواب بازداد و چون جاى خالى نديدند در ميان مسجد بپاى