تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
و سجود در او نگاه ميكرد شهوت برو غالب شد و چون از نماز فارغ شد خواست كه با وى خلوت كند وى به جهت مانعى از استمتاع امتناع نمود اوس چون از خفت عقل خالى نبود ازين معنى در غضب شد و گفت انت على كظهر امى تو بر من چون پشت مادر منى و اين را ظهار گويند و مثمر حرمتست تا وقتى كه كفاره بدهند در جاهليت طلاق بظهار و ايلا واقع ميشد اوس بعد از اين لفظ پشيمان شده خوله را گفت گمان من چنانست كه تو بر من حرام شدى خوله گفت از رسول خدا استفسار اين معنى كن گفت مرا حيا مانع مىشود پس خوله خود بجانب جناب نبوت مآب آمد در حينى كه عايشه سر آنحضرت ميشست گفت يا رسول اللّه اوس بن صامت وقتى كه مرا بنكاح خود در ميآورد جوان بودم و خداوند مال و عشيرهء بسيار و الحال كه مال مرا خورده و فرزندان بسيار از من آورده و صبح جوانى من بشب پيرى مبدل شده و اهل من از من متفرق شده مرا مثل مادر خود گردانيده و من نميدانم كه با فرزندان خود چه چاره كنم اگر به او گذارم ضايع شوند و اگر بنزديك خودشان نگه دارم بسبب جوع هلاك شوند و حال از اظهار نادم شده در اين باب هيچ تدبيرى هست كه موجب اجتماع و مواصلت ما شود حضرت فرمود كه گمان نميبرم مگر كه بر تو حرام شده خوله از كثرت اطفال و خردى ايشان و مفارقت اوس كه مدت مديد انيس او بود بغاية غمناك شد ديگر باره از پيغمبر اعاده آن كلام نمود همان جواب شنيد گفت پس شكايت درويشى و پريشانى و بيكسى خود به خدا عرض ميكنم رسول فرمود به ظاهر شرع بر او حرامى و خداى چيزى در بارهء تو نفرستاده هر گاه كه گفتى شكايت فاقه و شدت حال و تنهائى خود را به خدا رفع ميكنم پس روى نياز به آسمان كرده گفت اللهم انى اشكو اليك فاقتى و وحدتى فانزل على لسان نبيك ما فيه خلاصى و راحتى يعنى بار خدايا بدرويشى و بيكسى و پريشانى من نظر كن و آنچه صلاح و راحت منست بر پيغمبر خود اخبار نماى اين ميگفت و عايشه سر رسول ميشست پس ديگر باره گفت يا رسول اللّه در كار من فكرى كن و بر حال من رحمى نماى عايشه گفت مجادله و الحاح كوتاه كن كه وحى برسول نازل گشته و علامت وحى آن حضرت آن بود كه در آن وقت مانند خواب او را عارض ميشد و چون عايشه نيمهء سر آنحضرت بشست با خود آمد و خوله را گفت كه شوهر خود را حاضر كن بعد از آن اين چهار آيه تلاوت فرمود كه .
قَدْ سَمِعَ اللَّهُ
بتحقيق كه شنود خداى
قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ
قول آن زن را كه مجادله ميكرد با تو
فِي زَوْجِها
در كار بار شوهر خود
وَ تَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ
و شكايت خود را برميداشت بخدايتعالى
وَ اللَّهُ يَسْمَعُ
و خداى تعالى ميشنود
تَحاوُرَكُما
مراجعت كلام شما و مبالغهء در خطاب يعنى بازگردانيدن سخن يكديگر را و جواب يكديگر گفتن در باب لفظ ظهار كه تو ميگفتى