تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
جسمانيه و اوصاف ردية و اخلاق سيئه و كلبى گفته كه مراد سفره و برره‌اند و نزد بعضى اين صفت قرآنست و معنى اينكه سزاوار نيست اينكه قرآن را مس كنند الا كسانى كه پاك باشند از شرور و از امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهما السلام نقلستكه مراد آنست كه مس نكنند قرآن را مگر جماعتيكه پاك باشند از حدث صغرى و كبرى يعنى غير طاهر كه جنب است و حايض و نفسا و ساير محدثين را مس قرآن جايز نيست و بنا براين خبر بمعنى نهى است و اگر نه كذب لازم آيد چه غير مطهر گاه هست كه مس آن مىكند و فقهاى ما به اين استدلال كرده‌اند بر آنكه مس قرآن بر ذوى الاحداث حرام است و مرويستكه امام صادق ( ع ) بولد خود گفت كه اقرء المصحف يعنى قرآن را بخوان گفت وضو ندارم فرمود قرآن را مس مكن و ورق را مس كن و هرگاه غير متوضى را مس جايز نباشد پس جنب را بطريق اولى و باقى اقوال در اينمقام از موافق و مخالف حواله بمنهج الصادقين است ابن عطا فرموده كه حقايق قرآن ندانند الا آنان كه اسرار ايشان بانوار عصمت پاك گردانيده شده باشد از معصيت مراد پيغمبر است و ائمهء معصومين عليهم السلام و اين قرآن عظيم .
تَنْزِيلٌ
فرو فرستاده شده است
مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ
از نزد پروردگار عالميان و بعد از بيان شرافت و كرامت قرآن بر سبيل انكار خطاب بكفار مكه كرده ميفرمايد .
أَ فَبِهذَا الْحَدِيثِ
آيا پس بدين سخن كه قرآنست
أَنْتُمْ
شما اى اهل مكه
مُدْهِنُونَ
تهاون كنندگانيد مانند كسى كه نرم باشد جانب او در امرى و سهل باشد در آن و به جهت آن تهاون نمايد در آن مراد آنست كه شما در تصديق نمودن به قرآن ثابت قدم نيستيد و رسوخ قلبى نداريد و يا خطاب باهل نفاقست يعنى منافقان نزد مسلمانان دعوى ميكنند كه ايمان داريم به آن و چون بكفار ميرسند مداهنه ميكنند و سخنان نرم كه موافق طبع ايشان است ميگويند .
وَ تَجْعَلُونَ
و ميگردانيد
رِزْقَكُمْ
نصيب و حظ خود را از اين قرآن
أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ
آنكه شما تكذيب كنيد آن را و لهذا آنچه در قرآن به آن كار ميبايد بست بر عكس آن ميكنيد و خلاف آن مينمائيد و ابن عباس چنين تفسير كرده كه ميگردانيد شكر بارانيكه سبب روزى شماست آنكه تكذيب كنيد و گوئيد كه از جانب خدا نيست و نسبت ميدهيد آن را بصعود و هبوط ستارگان بعد از آن گفته كه سبب آن اين بود كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با اصحاب به سفرى ميرفت و در راه تشنگى بايشان رسيد و آب نيافتند و با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شكايت نمودند و گفتند يا رسول اللّه تشنگى بر ما غالب شده و مشرف بر هلاكت شده‌ايم حضرت فرمود اگر من دعا كنم و خدا باران فرستد شما خواهيد گفت بطلوع فلان ستاره و بسقوط فلان كوكب باران بما رسيده