تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
ملك تعالى ميفرمايد
فَلَمَّا قَضَيْنا
پس آنهنگام كه قضا كرديم ما
عَلَيْهِ الْمَوْتَ
بر سليمان مرك را و او مرده و بر عصا تكيه كرده بود
ما دَلَّهُمْ
راه نمونى نكرد ديوان را
عَلى مَوْتِهِ
بر مرك او
إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ
مگر جنبندهء بر زمين يعنى ارضه كه از زمين آمده
تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ
مىخورد عصاى او را
فَلَمَّا خَرَّ
پس آن هنگام كه بيفتاد سليمان
تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ
دانستند جنيان
أَنْ لَوْ كانُوا
آنكه اگر بودندى جنيان كه
يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ
دانستندى غيب را گمان جنيان آن بود كه غيب ميدانند و بر مردمان چنين ظاهر ميكردند حق تعالى بجهة تكذيب قول ايشان ميفرمايد كه اگر ايشان بغيب دانا بودندى
ما لَبِثُوا
درنك نميكردند يك سال
فِي الْعَذابِ الْمُهِينِ
در عذاب خواركننده يعنى تكاليف شاقه كه ايشان در عمل عمارت ميكوشيدند اصحاب تواريخ آورده‌اند كه عمر سليمان پنجاه و سه سال بود و چهل سال پادشاهى كرد و در روزى كه پا بر سرير سلطنت نهاد سيزده سال داشت و بعد از آنكه چهار سال از پادشاهى او گذشته بود بنياد عمارت بيت المقدس نمود و اينكه جن متحمل مشاق عظيمة و اعمال حسيمه ميشدند با آنكه لطيف الجسم‌اند به اين وجه بود كه حق تعالى تغيير خلقت ايشان داده بود و قوت تمام بايشان عطا كرده و جسم ايشانرا زياره كرده بر وجهى كه حامل امور صعبه ميشدند و اين بجهة معجز سليمان بود بر صدق دعوى نبوة و همه ديوان در دست او مانند اسيران بودند و چون سليمان فوت شد بخلقت اصلى خود رجوع كردند و بعد از ذكر قصهء سليمان و امر كردن بآل داود باداى شكر گذارى بر نعم جليله بيان قصهء سبا مىكند به آنچه دالست بر حسن عاقبت شكور و بدى عاقبت كفور و ميفرمايد كه
لَقَدْ كانَ لِسَبَإٍ
بدرستى كه بود مر اولاد سباء بن يشجب بن يعرب بن قحطانرا فى مساكنهم در مسكنهاى ايشان در بلدهء يمن كه مأواى ايشان بود
آيَةٌ
علامتى و دلالتى بر وجود صانع و قدرت كامله او در مختار القصص مذكور است كه فرزندان سبا را در حوالى مآرب كه از ولايت يمن است منزلى بود در ميان دو كوه از اعلا تا اسفل آن منزل هيجده فرسخ بود و شرب ايشان در اعلاى وادى بود از چشمهء كه در پايان كوهى بودى و گاه بودى كه فاضل آب از ولايت شجره با آب ايشان ضم شدى و خرابى كردى از بلقيس كه حكومت آن ولايت متعلق به او بود درخواست كردندى كه سدى بست در دهنهء آن كوه كه آبهاى اصلى و زايد آنجا جمع ميشدند و سه سوراخ بر آن ترتيب كرد تا اول ثقبهء اعلا را بگشايند و آب بمزروعات خود برند و چون كمتر شود وسطى و به آخر سفلى و ايشان بر يمين