تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
از ايشان قايم بود بشكر الهى و عبادت پادشاهى و چون اكثر مردمان جهت اتباع هوا ميل بشكر گذارى نميكنند از اينجهت حق تعالى ميفرمايد كه
وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ
و اندكى از بندگان من سپاس داده‌اند شكور كسيست كه بدل و زبان و جوارح در اكثر اوقات و اغلب آنات شكر گذارى ادا كند و با وجود چنين استغراق در شكر خود را از اداى شكر عاجز شناسد چه توفيق شكر نعمتست كه مستدعى شكر ديگر است و از اينجاست كه گفته‌اند كه شكور كسيست كه بدل و زبان شكر كند و بيند عجز خود را در شكر گذارى در كشاف آورده كه مردى ميگفت اللهم اجعلنى من القليل بار خدايا مرا از قليل گردان گفتند كه اين چه دعاست كه ميكنى جواب داد كه من شنيدم كه حق تعالى فرموده كه كمند از بندگان من كه شكور باشند و من از خدا سؤال ميكنم كه مرا از اين جماعت گرداند آورده‌اند كه سليمان ملك الموت را گفته بود كه چون وقت اجل من نزديك رسد چند روز مرا قبل از آن اعلام كن چون وقت مرك او رسيد به او گفت كه از عمرت يك ساعت بيش نمانده سليمان شياطين را فرمود كه از براى من كوشكى از آبگينه بسازيد كه در آنجا روم و مردم را به بينم و كسى مرا نبيند پس براى وى كوشكى چنين ساختند وى در آنجا رفت و به نماز مشغول شد و به جهت ضعف قوت بر عصا تكيه كرده بود و به همان هيئت ملك الموت قبض روح او كرد و نزد بعضى آنست كه حق تعالى خواست تا خلقان را اعلام كند كه جنيان غيب نميدانند به جهت اين سليمان در وقتى كه در كوشكى كه از بلور بود كه مردمان او را نديدندى و وى مردمانرا ديدى بر عصا تكيه زده ملك الموت را نزد وى فرستاد و گفت اجابت دعوت خدا كن گفت اى ملك الموت مرا مهلت ده تا اموال خود را سامانى دهم گفت رخصت نيست پس همچنان بر پاى ايستاده و بر عصا تكيه زده قبض روح او كرد و او هر يك از جنيان را بكارى تعيين كرده بود تا يك سال آنچنان سليمان را ميديدند كه بر عصا تكيه كرده و بتصور آنكه زنده است كار ميكردند و گويند هنوز يك سال كار مانده بود در بناى بيت المقدس كه مقتضى اجل سليمان درآمده طلب وديعه روح نمود سليمان كسان خود را وصيت كرد كه مرك مرا فاش مكنيد و مرا بعد از مرك بر عصا تكيه دهيد تا جن از عمل خود بازنمانند و مهم مسجد باتمام رسد پس سليمان درگذشت او را بشستند و بر او نماز گذاردند و بر عصا تكيه‌اش دادند ديوان از دور ويرا زنده پنداشتند و به همان كار كه نامزد ايشان بود قيام مينمودند بعد از يك سال پائين عصا را ارضه بخورد و او بر زمين افتاد و همهء جن و انس را از موت او معلوم شد ديوان فى الحال فرار نموده در شعاب جبال و اجواف بوادى گريختند همچنان كه