تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
يكدگر باشيد در تفضل و از استقلال ايشان ترسان شويد هم چنان كه بعضى احرار از بعضى هراسانند پس چونكه راضى نيستيد چگونه راضى ميشويد از براى من كه رب الاربابم و مالك احرار و عبيد كه بعضى از عبيد مرا شريك من ميسازيد بچه وجه روا ميداريد كه در آنچه من آفريده‌ام كس با من شريك باشد از بندگان و آفريدگان من در بعضى تفاسير هست كه چون حضرت رسالت اين آيه بر صناديد قريش خواند همه متفق الكلمه گفتند كلا و اللّه يكون ذلك ابدا حاشا كه اين هرگز نتواند بود حضرت فرمود شما بندگان خود در مال خود شركت نميدهيد پس چگونه آنان كه بندگان خدايند در ملك او شريك ميسازيد
كَذلِكَ
مانند اين
نُفَصِّلُ الْآياتِ
تفصيل ميكنيم و مبين ميسازيم دلايل وحدت خود را
لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ
براى گروهى كه عقل خود را در تدبر امثال كار فرمايند چه تمثيل كاشف معانى و موضح آنست از براى اهل دانش زيرا كه آن بمنزله تصوير معانيست اما جاهلان و ظالمان از حقيقة اين سخنان بيخبرند همچنانكه ميفرمايد كه
بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ
بلكه پيروى ميكنند آنان كه
ظَلَمُوا
ستم كردند بر خود بجهة شرك كه ان الشرك لظلم عظيم
أَهْواءَهُمْ
آرزوهاى خود را
بِغَيْرِ عِلْمٍ
در حالتى كه نادان و بىدانشند چه دانا اگر پيروى هواى خود كند غالب آنست كه علم او ويرا از آن بازدارد بخلاف جاهل كه چيزى مانع و صارف او نمىشود از اتباع هواى نفس
فَمَنْ يَهْدِي
پس كيست كه راه نمايد
مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ
آن را كه فرو گذاشت خداى او را يعنى بسبب خذلان و منع لطف و توفيق گمراه شد مراد آنست كه هر كه علم حق تعالى تعلق گرفته باشد كه لطف و توفيق او را هداية نميدهد بجهة عناد و جحود و رسوخ كفر او با وجود آيات ظاهرهء هاديه و حجج واضحه نزد او و بسبب او حق تعالى تخليهء او كرده باشد و او را در ولاى خذلان فرو گذاشته هيچكس او را به راه راست ندارد و از ضلالة مهلكه بهداية منجيه‌اش نرساند
وَ ما لَهُمْ
و نيست مشركان مكه را
مِنْ ناصِرِينَ
از هيچ ياران و هواداران كه ايشانرا از ضلالة برهاند و از آفة لازمهء آن كه عقوبت دنيا و آخرتست ايشان را نگاه دارد و چون دانستى اى محمد كه مشركان از ضلالة بهداية مهتدى نميشوند و در وادى غواية خود مصر و راسخ‌اند
فَأَقِمْ وَجْهَكَ
پس راست گردان روى خود را
لِلدِّينِ
براى دين حق يعنى بر جادهء دين اسلام استقامة نماى و يا عمل خود را راسخ گردان براى خداى
حَنِيفاً
در حالتى كه مايل باشى از همهء اديان باطله بدين اسلام و ملتفت نشوى بدين ديگر يعنى ملازم و متابع دين خداى باش كه جادهء اسلام است و براست و چپ التفات