تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
آن
فَالَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ
پس آنان كه داده‌ايم ايشان را علم كتاب متقدمان چون ابن سلام و امثال آن
يُؤْمِنُونَ
به ميگروند به قرآن و يا مراد آنهااند كه پيش از بعثت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به قرآن گرويده بودند به جهت يافتن نعت و صفت ويرا در تورية مانند قيس ساعد و بحيره و نسطور و ورقه و احزاب ايشان
وَ مِنْ هؤُلاءِ
و از اين گروه عرب يا اهل مكه يا كسانى كه در عهد پيغمبران از اهل كتاب تورية و انجيل
مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ
كسى هستكه ميگرود به قرآن يا بمحمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا
و منكر نشوند آيتهاى كتاب ما را
إِلَّا الْكافِرُونَ
مگر ناگرويدگان از يهود و چون كعب الاشرف و معاندان عرب چون ابو جهل و مانند وى از آنها كه متوغلند در كفر يا آنكه عالمند بصدق آن و بمعجزهء حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم همچنانكه ميفرمايد
وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا
و نبودى تو كه بخوانى
مِنْ قَبْلِهِ
پيش از نزول قرآن
مِنْ كِتابٍ
هيچ كتابى از كتب منزلة
وَ لا تَخُطُّهُ
و نمىنويسند كتابى را
بِيَمِينِكَ
بدست راست خود ذكر يمين زيادتى تصوير است در نفى كتابة يعنى هرگز نخوانده و مطلقا خط ننوشته و ظهور اين كتابت را كه جامع علوم شريعت است بر اميكه عارف بقراءت و بقلم نباشد خارق عادت است اگر خواننده و نويسنده ميبودى
إِذاً
آن هنگام
لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ
در شك افتادندى تباه كاران و كج روان يعنى مشركان عرب گفتندى كه چون ميخواند و مينويسد پس قرآن را از كتب پيشينيان التقاط كرده بر ما ميخواند يا يهودان در شك افتادندى كه در كتب خود خوانده‌ايم كه پيغمبر آخر الزمان امى باشد و اين كس قارى و كاتب است پس چونكه مساوى ايشانيد در مولد و منشا و عادت جارى نيست در آنكه شخصى در ميان قوم نشو و نما يافته باشد و ايشان از حين صغر تا كبر سن در سفر و حضر ديده باشند كه تعليم نگرفته و چيزى نخوانده و ننوشته و مع ذلك اتيان نمايد بچيزيكه همهء ايشان از آوردن مثل عاجز باشند پس البته من عند اللّه خواهد بود از سيد مرتضى علم الهدى ره مرويست كه اين آيه دلالت مىكند بر آنكه پيغمبر ما نانويسنده بود قبل از نبوة اما بعد از ثبوت نبوت ممكنست كه عالم شده باشد بقرائة و كتابة چه آيه مقتضى نفى آنست بما قبل نبوت زيرا كه ارتياب مبطلين نبوده مگر در نبوة او و بعدم قدرت او بر كتابة رفع ارتياب ايشان شده اما بعد از ثبوت نبوة ريبت و تهمت به آن متعلق نبوده پس جايز باشد كه بعد از آن از جبرئيل تعليم گرفته باشد و در تيسير آورده كه خط و قراءة فضيلت است مر غير پيغمبر را در عدم فضل معجزهء آن حضرت بوده و چون معجزه ظاهر شد و در اميه او شك و شبههء نماند حق تعالى در آخر عمر اين فضيلة به او ارزانى داشت تا اين معجزهء ديگرش
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 208 | الملا فتح الله الكاشاني / ميرزا ابوالحسن شعرانى / شعرانى