قربت گفتند
يا لَيْتَ لَنا
ايقوم كاشكى بودى ما را از مال
مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ
مانند آنچه داده شده است به قارون نه عين آن به جهت تحرز از حسد
إِنَّهُ
بدرستى كه او
لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ
هر آينه خداوند بهرهء بزرگست از دنيا
وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ
و گفتند متمنيان را آنان كه داده شده بود دانش باحوال آخرت و يا دانا ببركت قناعت و عزت توحيد چون يوشع و اصحاب او
وَيْلَكُمْ
واى بر شما ايطالبان دنيا
ثَوابُ اللَّهِ
پاداش خدا در آخرت
خَيْرٌ
بهتر است از مالهاى دنيا
لِمَنْ آمَنَ
مر كسى را كه بگرود به خدا و پيغمبر او
وَ عَمِلَ صالِحاً
و بكند كردار ستودهء
وَ لا يُلَقَّاها
و پيش آورده نشوند اين كلمه را كه علما گفتند يعنى توفيق داده نشوند به آنكه اينكلمه در دل و زبان خود تلقا نمايند و فراگيرند
إِلَّا الصَّابِرُونَ
مگر صبر كنندگان را كه بر طاعت و از معصيت شكيبا باشند و بقليل دنيا از كثير آن مستغنى باشند آوردهاند كه موسى بعد از غرق شدن قبطيان رياست و ولايت به ذبح و قربان را بهارون داد و بعد از آن هر كرا قربان بودى بهارون دادى تا كه او بر مذبح نهادى آتشى بيامدى و او را بسوختى قارون بر موسى و هرون ( ع ) حسد برد چنان كه روزى بموسى گفت كه تو رسالت بردى و مذبح و قربان بهارون دادى و من بر بىمنصبى صبر كنم موسى گفت اين در دست من نيست به خدا تعلق دارد بهر كه خواهد دهد پس او دايم در صدد ايذاى موسى و اتباع او بود و موسى با او مدارا ميفرمود جهت علاقهء خويشى و هر روز طغيان او بيشتر ميشد تا وقتى كه حكم زكات نازل گشت به آنكه عشر يا ربع مال بدهند موسى بقارون گفت حق تعالى زكات مال بر بندگان واجب گردانيده زكات ميبايد داد گفت اينكه تو ميگوئى مبلغى عظيم مىشود من آن را نتوانم داد حق تعالى بموسى وحى فرستاد كه ايموسى قارون اندك و بسيار نخواهد داد اما بطريق الزام حجت بر و با او مسامحة كن موسى گفت من از تو از حد مقرر چيزى كمتر بستانم پس فرمود كه از هزار دينار يك دينار بده و از هزار درهم يك درهم و از هزار گوسفند يك گوسفند گفت من در اين انديشه كنم و جواب بگويم اين را نيز حساب كرد مبلغى عظيم برآمد و خست راه بر او گرفته راضى نيز به اين نشد و جمعى از بنى اسرائيل را طلبيد و گفت هر چه موسى گفت فرمان بريد اينزمان ميخواهد كه مالها از ما بستاند و ما را درويش سازد راى شما چيست گفتند تو مهتر مائى صلاح صلاح تست گفت ميخواهم كه او را در ميان قوم رسوا كنم تا ديگر كسى سخن او را نشنود بلكه نوعى كنم كه كشته شود پس زنى فاجره را كه در تبسير آورده كه نام او سبزا بود بطلبيد و دو هميان زر بوى داد و مقرر كرد كه فردا بمحضر خاص