كه ياد كن اى محمد
إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ
چون گفتند او را مرقوم او يعنى مؤمنانى كه با او بودند به طريق نصيحت كه اى قارون
لا تَفْرَحْ
شادى مكن بمال دنيا و به آن مغرور مشو و تكبر مورز و ناسپاسى مكن
إِنَّ اللَّهَ
بدرستيكه خداى
لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ
دوست نميدارد فرح كنندگان را به دنيا بر وجه غرور و ناسپاسى چه آن مبغوضهء حق است و محبت آن و اعتزار آن موجب دورى از رحمت و مانع سازگارى كار آخرة
وَ ابْتَغِ
و بجوى و بدستآر
فِيما آتاكَ اللَّهُ
در آنچه عطا كرده است از آن ترا خدا از غنا و توانگرى
الدَّارَ الْآخِرَةَ
سراى ديگر را يعنى صرف كن اموال خود را در راه خدا و آن را وسيلهء حصول آنجهانى گردان چه مقصود از آن اينست كه متوسل شوند به آن به رسيدن بدرجات باقيهء آخرت
وَ لا تَنْسَ
و فراموش مكن
نَصِيبَكَ
بهرهء خود را
مِنَ الدُّنْيا
از مال دنيا كه آن تحصيل آخرتست به آن و يا نصيب تو در وقت رحلت از اينجهان كه كفنى بيش نخواهى بردن پس از آنحال بر انديش و بمال و منال او غره مشو و پايان مقدار مال كه ترا كفاف باشد اكتفا كن و از امير المؤمنين على عليه السّلام مرويست كه فرمود نصيب خود را فراموش مكن از تن درستى و قوة و جوانى و نشاط و توانگرى و بدين آلات طلب آخرت كن
وَ أَحْسِنْ
و نيكوئى نما ببندگان خدا
كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ
همچنانكه نيكوئى كرده خدا و نعمت فرستاده بسوى تو و يا شكر و طاعت او را نيكو بجاى آور همچنانكه او سبحانه بانعام در حق تو نيكوئى كرده
وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ
و مجوى تباه كارى و بيدادگرى و تكبر و فعل معاصى
فِي الْأَرْضِ
در زمين
إِنَّ اللَّهَ
بدرستى كه خداى
لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ
دوست نميدارد فساد كنندگانرا كه در دنيا تفاخر و تعظم كنند و افعال سيئه از ايشان بظهور رسد قارون بعد از استماع اين نصيحت حميت جاهليت او اشتداد يافته
قالَ
گفت در جواب او كه
إِنَّما أُوتِيتُهُ
جز اين نيست كه داده شدهام اينمال يعنى اين را به من دادهاند
عَلى عِلْمٍ عِنْدِي
بر حالتى كه در دانشىام كه در نزد منست يعنى علم تورية چه من اعلم بنى اسرائيلم بدان و بجهة آن مرا بديشان تفضيل دادهاند و مستحق تفوق شدهام بر ايشان بجاه و مال و يا علم تجارت و دهقانى و ساير مكاسب و بسبب آن اموال نزد من جمع شده و يا داناام بگنجهاى يوسف صديق و آن را برداشتهام و گويند مراد علم كيمياست كه موسى به خواهر خود آموخته بود و او قارونرا به آن تعليم داده و از سعيد بن