گرداند و همچنين ارواح ظلمانى كفار در ابدان خود در آيند پس زمين شكافته شود و همه از قبر برخيزند و سر برهنه و پاى برهنه و ختنه ناكرده و اين نفخهء احيا است حاصل كه ميفرمايد چون نفخهء صور شود اهل و زمين ترسناك شوند
إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ
مگر آنكس كه خدا خواهد يعنى خزنهء بهشت و دوزخ و يا اسرافيل و يا چهار ملك مقرب كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيلاند و يا موسى كه او را در طور صعقه بوده و در تيسير گويد كه آن ادريس است ابو هريره در روايت مذكوره گفته كه رسول خدايرا پرسيدم كه اينها كيستند كه حق تعالى ايشانرا از فزع استثنا كرده فرمود كه شهيدانند كه هرگز فزع بايشان نرسد و كلّ آتوه و همه مردمان ايندكانند بموقت حسنات و حفص
أَتَوْهُ
خوانده بصيغهء جمع ماضى و بمعنى مستقبل ميداند يعنى همه بيايند بعرصهگاه
داخِرِينَ
در حالتى كه خوارشدگان باشند و مطيع و منقاد و ذليل و غمناك
وَ تَرَى الْجِبالَ
و ببينى اى بيننده كوهها را در آن روز
تَحْسَبُها جامِدَةً
پندارى آن را بر جاى خود ايستاده
وَ هِيَ
حال آنكه آن كوهها
تَمُرُّ
ميرود و ميگذرد مرّ السّحاب مانند ابر در سرعت رفتن و آن حركت مدرك نميشود زيرا كه اجرام كبار چون بر سمت واحد حركت كنند حركت ايشان نيك ظاهر نميشود چنانچه در سير ابر مشاهده ميرود
صُنْعَ اللَّهِ
بفعل آورد خداى و بكند كردنى كه آن نفخ است و امرار جبال يا خلق كردن سماوات و ارض و ليل و نهار و غير آن از امور ممكنه را خلق كردنى
الَّذِي أَتْقَنَ
آن خدائى كه استوار كرد و منظم ساخت
كُلَّ شَيْءٍ
همهء چيزهاى را و بياراست آن را بر وجهى كه لايق باشد و شايد و سزد موافق حكمت و مصلحت
إِنَّهُ خَبِيرٌ
بدرستيكه او داناست و آگاه
بِما تَفْعَلُونَ
به آنچه ميكنيد از معصيت و طاعت و همه را بر وفق آن جزا خواهد داد
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ
و هر كه بيايد به نيكوئى از توحيد و اخلاص در طاعت
فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها
پس او را جزائيست بهتر از آن فعل نيكو زيرا كه فانى دهد و باقى ستاند و ادنى باعلى عوض گيرد و يكى را ده تا هفتصد بهره يابد و اكثر برآنند كه حسنه كلمهء طيبهء لا إله الا اللّه است كه مدر جميع اعمال صالحه است از امام زين العابدين عليه السّلام مرويست كه مردى بغزاى روم رفت و او را عادت بود كه چون از اغيار خالى بود خلوت كردى و بآواز بلند گفتى لا إله الا اللّه وحده لا شريك له روزى در مرغزارى ميگذشت و اين كلمه بآواز بلند بگفت سوارى از رجال الغيب از آن مرغزار بيرون آمد و گفت ايمرد چه گفتى گفت