تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
نمودندى و هر شعر كه در هجو حضرت رسالت پناه و مذمت اسلام شنيدندى ياد گرفتندى و ميخواندندى حق تعالى در بارهء ايشان آيه فرستاد كه
وَ الشُّعَراءُ
و شاعران مشرك كه ابن زبعرى و غير او باشند
يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ
پيروى ميكنند ايشان را زيان كاران و سفيهان عرب يعنى راويان ايشان ايستاده بودند و معاونت ايشان ميكردند حق تعالى اين آيه فرستاد و در تيسير از علم الهدى نقل كرده كه مراد دو شاعرند كه هجو پيغمبر و اصحاب و ذم اسلام كردندى و جهال عرب در اين امر تابع ايشان شدندى و قول اول منقولست از امام جعفر صادق عليه السّلام و اسناد غوايت باتباع ايشان جهة آنست كه اغلب شعرا فاسق‌اند چه اكثر شعر شاعر در باب عشق است و مدح به قصد صله و هجو جهة جاهليت و وصف ايشان به آنچه در او باشد از فضايل و رذايل و در تفسير على بن إبراهيم وارد شده كه ايشان كسانىاند كه تغيير دين حق تعالى و مخالفت امر او را نمايند و عياشى باسناد خود از ابى عبد اللّه عليه السّلام روايت كرده كه آنها گروهىاند كه علم و فقه را به خود نسبت دهند و حال آنكه فقيه و عالم نباشد پس گمراه شوند و مردمان را گمراه كنند از عبد اللّه عباس منقول است كه چون حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فتح مكه فرمود ابليس ناله كرد و نعره زد و اصحاب او به دو جمع شده گفتند چه واقع شده گفت از پس امروز طمع مداريد كه كفر را قوتى باشد و ليكن در ميان مردمان شعر و نوحه منتشر گردانيد و لهذا از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرويست كه هر كه در اسلام هجو را احداث نمايد زبان او را ببريد بعد از آن در اثبات بطلان شعر او اتباع ايشان ميفرمايد كه
أَ لَمْ تَرَ
آيا نميبينى
أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ
آنكه ايشان در هر وادى از فنون كلام
يَهِيمُونَ
سرگردان مىشود چه اكثر مقدمات ايشان خيالات و موهوماتست كه هيچ حقيقتى ندارد و راه به جائى نميبرند و اغلب كلمات ايشان در هزلست و مطايبه و در تشبيب است به حرام و عشقبازى و هتك عرض مردمان و قدح در نسب ايشان و مدح نامستحق و هجو نالايق و افراط در مدح و ذم و امثال آن از امور غير واقعه كه موجب ضلالت و اضلالست چنان كه ميفرمايد
وَ أَنَّهُمْ
و بدرستى كه ايشان
يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ
ميگويند آنچه نميكنند يعنى بفسق ناكرده بر خود گواهى ميدهند و پيغامهاى ناداده به كسى در سلك نظم ميكشند و مردمان را بر چيزى ترغيب مىكند كه خود نميكنند و نهى ايشان ميكنند از چيزى كه خود مرتكب آن ميشوند و اگر كسى تتبع اشعار شعرا كند بر بسيارى از اين مقوله مطلع شود و در تفسير كواشى مذكور است كه بعد از نزول اين آيه حسان بن ثابت و ابن رواحه و جمعى ديگر از شعراى صحابه بجانب جناب نبوت پناه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمده بموقف عرض رسانيدند كه حق تعالى ميداند كه ما شاعريم ميترسيم كه به اين صفت بميريم و از اهل ضلالت
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 105 | الملا فتح الله الكاشاني / ميرزا ابوالحسن شعرانى / شعرانى