تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
هُوَ السَّمِيعُ
اوست شنوا بتلاوت تو در نماز و يا بهر چه ميگوئى
الْعَلِيمُ
دانا به آنچه در ضمير خود در ميآرى و يا بهر چه قصد ميكنى چه او سميع است به همه مسموعات و عالم بكل معلومات قبل از اين آيه مذكور شد كه روا نباشد فرود آمدن شياطين بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به جهت عدم تناسب و تجانس اينجا نيز به جهت تاكيد آن ميفرمايد
هَلْ أُنَبِّئُكُمْ
آيا خبر كنم شما را كه از مردمان
عَلى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّياطِينُ
بر كه فرود آيند ديوان
تَنَزَّلُ
فرود آيند ايشان
عَلى كُلِّ أَفَّاكٍ
بر هر دروغ گوئى
أَثِيمٍ
بزه كار مثل كاهنان كه ايشان
يُلْقُونَ السَّمْعَ
فرو ميدارند گوش را بسخنان شياطين و فرو ميگذارند از ايشان اخبار دروغ و ديگر دروغها به آن اضافه ميكنند
وَ أَكْثَرُهُمْ كاذِبُونَ
و بيشتر اهل افك دروغ گويانند در آنچه او را بشياطين نسبت ميدهند و قبل از اين گذشت كه پيش از آنكه شياطين را برجم از استماع منع كنند بر آسمان رفتندى و سخن فرشتگان شنيدندى و بعضى از آنچه مطلع شدندى يا چيزى ديگر اضافه كرده بكاهنان گفتندى و كاهنان او را به ديگرى اخبار كردندى با چند چيز ديگر زايد به آن و اكثرهم كاذبون اشاره به اين است و در زمان پيغمبر ما صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از استراق سمع ممنوع گشتندى و نزد مجاهد مراد به اين كاهنان مسيلمه كذاب و طليحه‌اند حاصل كه حق تعالى به دو وجه بيان ميفرمايد كه محمد را سزاوار و لايق نيست كه شياطين بر او فرود آيند يكى از آنكه تنزل ايشان بر كسى است كه شرير و كذاب و كثير الاثم باشد به جهت تناسب و مودت ميان ايشان و اين معنى ميان شياطين و محمد معدوم است چه او داعيست بدين مستقيم و طريق حق كه آن توحيد است و مانع مردمان از شرك و عبادت اصنام و شياطين مردمان را بر شرك و بت پرستى ميخوانند و ايشانرا از منهج مستقيم منحرف ميسازند و در ضلالت و غوايت مياندازند پس چگونه ميان ايشان تجانس و دوستى باشد دوم آنكه افاكون القاى سمع ميكنند بشياطين و از ايشان اخذ ظنون و امارات مينمايند به جهت نقصان علم ايشان پس بر حسب خيالات خود ضم آن ميكنند باشيائى كه اكثر آن مطابق واقع نيست همچنانكه در حديث آمده كه يك كلمه كه جنى او را در گوش دوست خود كه كاهن است القا كند آن كاهن زياده از صد كلمه بر آن بيفزايد و بمردمان گويد و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نه اينچنين است چه اخبار مىكند از مغيبات كثيرة كه بيحد و بىحصر است و همه مطابق واقع آورده‌اند كه شعراى عرب مانند عبد اللّه بن الزبعرى السهمى و ابو سفيان بن حارث بن عبد المطلب و هبيرهء بن ابى وهب مخزومى و مسافع بن عبد مناف الجمحى و ابو عزة عمرو بن عبد اللّه كه از قريش‌اند با اميه بن ابى الصلت السقفى بكذب و بطلان تكلم كردندى و ميگفتندى كه ما ميگوئيم مانند آنچه محمد ميگويد و شعر گوئى كردندى و گمراهان قوم ايشان با ايشان مجتمع شده استماع اشعار