تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
است بر آنكه هرگاه او به جهت قرابت در انذار مداهنه نكند پس در اجانب بطريق اولى و اين موجب قطع طمع اجابت است بر مداهنه بر دين و احكام آورده‌اند كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعد از نزول اين آيه همهء اقاربرا جمع فرمود و انذار كرد و اين خبريست متواتر نزد خاص و عام و از آن جمله در خبر ما ثور از ابن عازب وارد شده كه چون اين آيه وارد شد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كس فرستاد و همه فرزندان عبد المطلب را جمع كرد در سراى ابو طالب و ايشان چهل كس بودند پس امير المؤمنين عليه السّلام را فرمود تا براى ايشان گوسفندى بياورد و بكشت و ران آن گوسفند با مدى گندم طعام ساخت و نزد ايشان حاضر نمود با صاعى از شير و هر مردى از ايشان معروف بود به آنكه شترى تنها بخوردى كه آن را جذع خوانند و آن شتر پنج ساله است و بروايت ديگر مسنه را تمام اكل كردى و قدحى بزرك از شير بر سر آن آشاميدى و مجموع آنچه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى ايشان آورده بود شصت صاع بود چون ايشان آن را بديدند بخنديدند و گفتند اى محمد اينكه تو آوردهء يك كس را كفايت نكند رسول فرمود كه كلوا باسم اللّه بخوريد بنام خدا يعنى نام خداى ببريد و شروع كنيد در خوردن و آشاميدن ده كس ده كس مىآمدند و از آن ميخوردند و سير ميشدند تا همه سير گشتند پس فرمود اشربوا باسم اللّه بياشاميد بنام خدا ايشان انصاع شير را بر سر آن آشاميدند و سيراب گشتند و حق تعالى اين را آيتى و معجزهء گردانيد بر صدق دعوى رسول ابو لهب گفت ايقوم محمد شما را به اين سحر كرد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن روز خاموش شد و هيچ سخن نگفت روز ديگر ايشانرا حاضر ساخت به مثل اين طعام و شير ايشانرا طعام داد و بعد از آن برخاست و گفت اى پسران عبد المطلب بدانيد كه خداى تعالى مرا بجملهء خلقان فرستاده است بر عموم و بر شما بخصوص و اين آيه را انزال فرموده كه
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
و من شما را به دو كلمه دعوت ميكنم كه بر زبان سبك و آسانست و در ترازوى اعمال سنگين و گران و شما به اين هر دو كلمه بر عرب و عجم مالك شويد و ايشان شما را منقاد كردند و به اين دو كلمه ببهشت درآييد و از دوزخ نجات يابيد و آن اينست كه گواهى دهيد كه خداى يكيست و من رسول اويم و هر كه مرا در اين دو كار باور دارد و معاونت من نمايد برادر من باشد و وزير و وصى و خليفهء من باشد از پس من بعد از آن هيچكس جواب نداد مگر على بن أبي طالب عليه السّلام كه بر پاى خاست و گفت يا رسول اللّه من ترا در اين دو كار يار و مددكارم و در آنوقت او بسال از همه كهتر بود و بساق از همه خفيف‌تر و بجثه از همه نزارتر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود يا على بنشين بنشست ديگر باره حضرت اين سخن باز فرمود كس جواب نداد مگر وى كه ديگر باره برخاست و گفت يا رسول اللّه من ترا در اين كار معاونت كنم حضرت فرمود بنشين بنشست بار سوم همين سخن اعاده فرمود و كسى اجابت