ميمون بن مهران كه صاحب مال و منال بود آرزومند لقاى شيخ حسن بصرى بود تا روزى او را در طواف خانهء كعبه دريافت ويرا گفت يا شيخ مرا وعظى گوى وى اين آيه بر او خواند كه ما اغنى عنهم
ما كانُوا يُمَتَّعُونَ
ميمون گفت بتحقيق كه مرا پندى دادى و سخن را تمام كردى
وَ ما أَهْلَكْنا
و ما هلاك نكرديم
مِنْ قَرْيَةٍ
هيچ ديهى را
إِلَّا لَها مُنْذِرُونَ
مگر كه اهل آن را پيغمبران بيم كننده بودند
ذِكْرى
به جهت پند دادن و الزام حجت كردن يعنى اول پيغمبران را فرستاديم تا ايشان را به حق دعوت كردند و از عذاب الهى ترسانيدند و چون تصديق نكردند و در عناد و جحود افزودند مستحق عقوبت گشتند
وَ ما كُنَّا ظالِمِينَ
و ما نيستيم ستمكاران كه قبل از ايذاء و الزام حجت كسى را هلاك كنم و تعجيل عقوبت فرماييم
آوردهاند كه مشركان قريش گفتند كه محمد را ديوى هست كه نزديك وى مىآيد و قرآن بر او ميخواند حق تعالى نفى سخن ايشان كرده فرمود كه
وَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّياطِينُ
و فرو نياوردند قرآن را ديوان
وَ ما يَنْبَغِي لَهُمْ
و نشايد و سزاوار نباشد مر ايشانرا فرود آوردن قرآن
وَ ما يَسْتَطِيعُونَ
و نتوانند و قادر نباشند بر آن چه شهاب ثاقب و ملائكه مانعند از رفتن آنها به آسمان
إِنَّهُمْ
بدرستى كه ايشان
عَنِ السَّمْعِ
از شنيدن كلام ملائكه
لَمَعْزُولُونَ
دور كرده شدگانند و يا بكنار كرده شدگاناند جهت آنكه نفوس آنها خبيث و ظلمانيست و شرير بالذات پس چگونه قبول فيضان حق نمايند از ملائكه كه طيب و طاهر و در كمال نورانيتاند و خير بالذات پس مناسبتى ميان آنها نباشد
فَلا تَدْعُ
پس مخوان و مپرست
مَعَ اللَّهِ
با خداى به حق
إِلهاً آخَرَ
خداى ديگر را
فَتَكُونَ
پس باشى بسبب اين
مِنَ الْمُعَذَّبِينَ
از عذاب كرده شدگان حق تعالى با آنكه ميدانست كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هرگز قصد اين نخواهد كرد كه به او سبحانه خداى ديگر را شريك سازد و قصد پرستش او كند اما به جهت انعام او بر زيادتى اخلاص و لطف مر ساير مكلفانرا ويرا به اين مخاطب گردانيده از قبيل و ان كنت فى شك مما نزلنا و لوا شركت ليحبطن عملك و گويند خطاب به آن حضرتست اما مراد مكلفان تا دانسته شود كه هرگاه شخصى عظيم الشان و رفيع المكانست به جهت شرك معذب خواهد شد پس كسى كه دون او باشد حال او چگونه باشد
وَ أَنْذِرْ
و بيم كن
عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
خويشان نزديكتر خود را يعنى در انذار ابتدا كن بالاقرب فالاقرب بعد از آن بابعد فالابعد چه اهتمام بشأن اقرب اهم است و ديگر تخصيص اقرب جهت تنبيه