كه .
وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي
تنزيه نميكنم نفس خود را يعنى نميگويم كه نفس من بطبيعت از ميل بآرزوها مبراست و معرا
إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ
بدرستى كه نفس غدار فرماينده است ببدى و يا طبع مايل است بشهوت پس قصد معاصى مىكند و قوا و جوارح را به آن ميفرمايد در جميع اوقات
إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي
مگر وقت رحمت پروردگار من كه اعطاى توفيق و لطف و عصمت اوست و يا مگر نفوسى را كه رحمت كند خدا آن را بعصمت خود
إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ
بدرستى كه آفريدگار من آمرزنده است بندگان را و مهربان كه بعصمت و توفيق و لطف هدايت ايشان كند آوردهاند كه چون فرستادههاى ملك ريان از يوسف اين سخنان بشنيدند باز گفتند اشتياق او بديدار يوسف زياده گشت .
وَ قالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ
و گفت ملك مصر بياريد يوسف را نزد من
أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي
تا خاص گردانم او را براى خود و مهمات خود را بوى باز گذارم در تيسير آورده كه ملك ريان هفتاد حاجب را با هفتاد مركب آراسته با تاج و لباس ملوكانه بزندان فرستادن و بتعظيمى هر چه تمامتر يوسف را از زندان ببارگاه ملك ريان آوردند - آوردهاند كه در وقت بيرون بردن يوسف زندانيان بهاىهاى گريستند و ميگفتند كه اى دلنواز و غمگسار ما بىتو چگونه زندگانى كنيم و با كه انس گيريم يوسف ايشان را دلنوازى نموده در حق ايشان دعا كرد كه بار خدايا دلهاى نيكان بر ايشان مشفق گردان و ايشان را از بند خلاصى ده و چون از زندان بيرون آمد بر در زندان نوشت كه اين قبر زندگانست و خانه اندوهگينان و تجربه دوستان و شماتت دشمنان پس بحمام رفت و خود را بشست و خلعت ملك درپوشيد و متوجه بارگاه ملك شد چون چشمش بر ملك افتاد گفت اللهم انّى اسئلك بخيرك و أعوذ بك من شره و شر غيره و چون بنزديك ملك رسيد سلام كرد و تحيت فرمود ملك او را احترام نمود و استقبال فرمود و او را در كنار گرفت و بانواع اجلال و اكرام وى را بر تخت خود نشانيد
فَلَمَّا كَلَّمَهُ
پس آنهنگام كه ملك سخن كرد با او وى به عربى جواب گفت ملك گفت اين چه زبان است گفت زبان عمم اسمعيل پس از لغت عبرى نقل كرد و ملك را به اين زبان دعا كرد ملك گفت اين چه زبانست گفت زبان پدران من وهب گفته كه ملك هفتاد زبان ميدانست بهر زبان كه با يوسف سخن ميگفت به همان لغة او را جواب مىداد ملك از اين متعجب شده و يوسف آن روز سى ساله بود و ملك در جمال او نگريست و حداثت سن و كثرت علم او مشاهده كرد بر وجه تعجب گفت اين آن كس است كه تعبير خواب من كرده است پس گفت اى يوسف ميخواهم كه تاويل خواب خود از تو بشنوم گفت اول خواب ترا بتفصيل كه چگونه ديدى