دستهاى خود را
إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ
بدرستى كه پروردگار من بمكر زنان و فريب ايشان داناست و در ايندليل است بر اينكه سزاوار آنست كه در نفى تهمت از خود اجتهاد نمايند و از مواقع آن بپرهيزند و از ابن عباس مرويست كه اگر يوسف بدون استكشاف اين حال از زندان بيرون آمدى ملك هر وقت كه او را ديدى تصور اينمعنى كردى كه اين آن مرد است كه با زن عزيز خيانت كرده اما چون رسول باز آمد و پيغام يوسف را رسانيد ملك فرمود تا آن زنان را جمع كردند و زليخا را نيز بياوردند پس به جهت تحقيق اين امر .
قالَ ما خَطْبُكُنَّ إِذْ راوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ
گفت بايشان كه چه بود حال و كار شما وقتى كه طلب كرديد يوسف را از نفس وى يعنى كام دل خود جستيد
قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ
گفتند آن زنان در جواب كه پاك است خدا از آنكه عاجز باشد از آفريدن مردى پاكيزه مانند يوسف
ما عَلِمْنا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ
ندانستيم ما بر يوسف از هيچ بدى نه اندك و نه بسيار و چون زليخا ديد كه جز راستى فائده ندارد او نيز به پاكى يوسف اقرار كرد
قالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ
گفت زن عزيز يعنى زليخا اكنون ثابت و مستقر شد و هويدا و روشن گشت آنچه درست و راست است
أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ
من مراودت كردم يوسف را از نفس او و آرزوى وصال او كردم
وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ
و بدرستى كه او از راستگويانست آنجا كه با عزيز گفت هى راودتنى از أبو عبد اللّه عليه السّلام مرويست كه جبرئيل يوسف را در حبس ايندعا تعليم كرد كه در عقب هر نماز بخواند اللهم اجعل لى فرجا و مخرجا و ارزقنى من حيث احتسب و من حيث لا احتسب حق تعالى او را از آن نجات داد القصه حق تعالى يوسف را از زندان خلاصى داد و ملك با او پيغام داد كه زنان بگناه خود اعتراف نمودند از زندان بيرون آى تا بحضور تو ايشان را عقوبت كنم يوسف گفت برسول كه غرض من عقوبت ايشان نبود .
ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ
اين درخواست من براى آن بود كه تا عزيز بداند آنكه من خيانت نكردم او را در غيبت وى و حرمة تربيت وى نگاه داشتم
وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي كَيْدَ الْخائِنِينَ
و ديگر تا معلوم كند كه بدرستى كه خدا راه ننمايد يعنى انفاذ نكند و بصواب نيارد مكر خيانتكنندگان را اين تعرض است بر زليخا در خيانت او با شوهر خود و تنبيه انابه و پاكدامنى خود بعد از آن به جهت اشعار بر آنكه بوسيله حمايت ربانى و توفيق يزدانى و عصمت سبحانى از خيانت مبرا شده نه آنكه نفس او مشتغل بوده در اين امر اينكلمات از پى قول مذكور درآورد