تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
كه آن مظلوم ميگويد كه تا از خدمت تو محروم مانده‌ام از گريه و ناله نياسوده‌ام و تا جمال ترا نه‌بينم بر بساط راحت و آسايش ننشينم اى اعرابى بيا اين ياقوت قيمتى از من بستان و از يعقوب هر دعائى كه خواهى درخواه كه دعاى آن پير مستجابست اعرابى گفت ايجوان چگونه پيش آيم كه زمين مرا گرفته است يوسف گفت انديشهء زدن شتر از دل بيرون كن تا زمين تو را رها كند و اين شتر را مرنجان كه ما را از حالات آن مكروب بيت الاحزان خبر داده اعرابى گفت از زدن شتر در گذشتم في الحال پايش از زمين برآمده نزد يوسف دويد و هم از شعاع رويش نشانى كه مىبايست بديد و ياقوت از دست مباركش فراگرفته راه بيابان كنعان برگرفت يوسف از عقب او مينگريست و ميگريست و ميگفت يا ليت راحيلا لم تلدنى اى كاشكى راحيل مرا نزادى تا دل من در ورطهء چنين غمها نيفتادى پس اعرابى بكنعان آمد و صبر كرد تا مقدارى از شب بگذشت بدر بيت الاحزان آمد و گفت السّلام عليك يا نبى اللّه يعقوب را از آن ندا راحتى بدل رسيد برجست و از خانه بيرون آمد و گفت عليك السّلام و رحمة اللّه يا عبد اللّه چه كسى و از كجا آيى گفت پيغامى آورده‌ام گفت رسول كيستى و پيغام كه دارى گفت رسولان غريبانم و پيك مهجوران و قاصد زندانيان از زمين مصر مىآيم و تمام قصه باز گفت يعقوب چون اينحكايت استماع نمود فرياد بر آورد و گفت اگر تو رسول غريبانى نيز من در فراق غريبان مبتلاام و اگر تو پيك مهجورانى من سوخته آتش هجران بلاام و اگر تو فرستاده زندانيانى من نيز ساكن بيت احزانم مژدهء دادهء كه از او بوى وصال بمشام من ميرسد و خبرى دادى كه از آن گره حسرت از دل من گشادى مژدگانى چه خواهى گفت آنچه مقصود من است از او يافته‌ام از تو توقع دعا دارم يعقوب گفت الهى سكرات موت بر اين بنده آسان گردان شتر اعرابى بسخن در آمد كه سبب اين پيغام و اعرابى را بدر زندان من رهنمونى كرده‌ام و در گذاردن اين پيغام مرا نيز شركتى هست و از تو طمع دعا دارم فرمود الهى اين شتر را از ناقهاى بهشت گردان اعرابى گفت اى برگزيدهء خدا آن غريب زندانى را دعائى كن گفت خدايا او را از بند خلاصى ده و او را بخويشان پيوستگى كرامت فرماى پس اثر دعاى يعقوب بيوسف رسيده مدت محنت او بسر آمد ملك ريان خوابى مهيب ديده بامداد تمامى حكما و ندماى خود را طلبيد .
وَ قالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرى سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ
و گفت ملك ريان بدرستى كه من بخواب ديدم هفت گاو فربه كه از جوى خشكى بيرون آمدند و بعد از آن
يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ
ميخوردند و فرو ميبردند ايشان را هفت گاو لاغر و شكمهاى ايشان هيچ زياده نشد
وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ
و ديدم هفت خوشه سبزتر و تازه كه دانهاى آن
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 388 | الملا فتح الله الكاشاني / ميرزا ابوالحسن شعرانى / شعرانى