تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
گيرند او را بعضى راهگذريان كه بدانجا رسند و او را بيرون آورده و بناحيهء ديگرش برند و شما از او برهيد يعنى چون غرض شما نابودن اوست تدبير او بر اينوجه كنيد
إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ
اگر هستيد شما كنندگان بمشورت من پس همه بر اين امر متفق شدند - مرويست كه روزى يعقوب طعامى پخته بود و در جوار او درويشى بود بوى آن طعام ميشنيد و كسى ويرا از آن طعام نداد خطاب آمد كه اى يعقوب آن درويش را از طعام محروم ساختى پس ببلاى من راضى شو و به قضاى من خورسند باش و در همين شب واقعهء مذكوره كه يوسف ديده بود ظاهر شد القصه برادران يوسف نزد پدر آمده گفتند فصل بهار است و سبزها از زمين دميده شده چه شود كه يوسف را با ما بصحرا فرستى تا روزى بتفرج و تماشا بگذراند يعقوب گفت من بىبهار رخسار يوسف چون بلبل خزان ديده خواهم شد روا مداريد كه شما در گلزار باشيد و من بخار هجران يوسف گرفتار باشم فرزندان يعقوب از اذن او محروم شده پيش يوسف آمدند و انواع بازيها كردند و از تماشاى سبزه و صحرا با وى در ميان آوردند يوسف كه نام تماشا شنيد و آن بازىها را ديد خاطر مباركش به آن متوجه شد و با برادران پيش پدر آمد و التماس اجازت نمود يعقوب در فكر دور و دراز افتاد .
قالُوا يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا
گفتند برادران يوسف اى پدر ما چيست مر ترا كه امين نميدارى ما را
عَلى يُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ
بر يوسف و تامل ميكنى در فرستادن او و ما هر آينه نصيحت كنندگانيم مر او را .
أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً
بفرست با ما او را بامداد
يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ
تا گله چرانيم و بازى كنيم
وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
و حال آنكه ما او را نگاهبانيم .
قالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي
گفت يعقوب بدرستيكه مرا اندوهگين دارد
أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ
آنكه بريد او را از نزد من چه شدت مفارقت او بر من بسيار است و صبر بر مهاجرت او دشوار
وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ
و ديگر ميترسم از آنكه او را بخورد گرگ چه بدان زمين كه شما ميرويد گرگان درنده بسيارند مبادا كه گرگى قصد وى كند
وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ
و شما از آن بيخبران باشيد نظم
از او ترسم كزو غافل نشينيد * ز غفلت صورت حالش نه بينيد
در اين ديرينه دشت محنت انگيز * كهن گرگى به دو دندان كند تيز
بدان نازك بدن دندان رساند * تنش را بلكه جانم دراند
.
قالُوا
گفتند فرزندان يعقوب
لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ
بخداى كه اگر بخورد او را گرگ
وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ
و حال آنكه ما گروهى توانا و قوى هيكليم كه هر يك باده شير نر محاربه توانيم كرد بلكه زياده‌تر
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 359 | الملا فتح الله الكاشاني / ميرزا ابوالحسن شعرانى / شعرانى