تابانست و چون بخنديدى يا سخن كردى نورى از دندانهاى او بتافتى كه در و ديوار را روشن ساختى و لطافت اندام وى بوجهى بود كه اگر سبزى خوردى در پوست او پيدا شدى و گويند او حسن را از جدش اسحق بميراث گرفته بود و اسحق از مادرش ساره و حق تعالى ساره را به صورت حور العين آفريده بود القصه چون يوسف خواب مذكور را با پدر تقرير كرد پدر بكتمان آن وصيت فرمود و باجتباء و اتمام نعمت مژده داد بعضى از زنان برادران او شنيدند نماز شام كه ايشان به خانه باز آمدند صورت حال باز نمودند ايشانرا عروق حسد در حركت آمده بتدبير مهم او مشغول شدند همچنانكه ميفرمايد كه .
إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ
ياد كن آن را كه گفتند برادران يوسف با يكديگر هر آينه يوسف و برادر او بنيامين كه برادر پدرى و مادرى است
أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ
دوستترند بنزد پدر ما از ما و حال آنكه ما جماعتى توانا و مردان كارزاريم و ايشان خورد سال و بىكفايت پس بايستى كه ما را دوستتر داشتى و چون عاجز ضعيف را با ده قوى و توانا اختيار كرده
إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ
بدرستيكه پدر ما هر آينه در دور افتادنيست هويدا و آشكارا از راه صواب يعنى رأى او در اين كار خطا واقعشده پس با يكديگر گفتند كه در اين امر چاره بايد كرد و حيلهء بايد انگيخت كه تا ويرا از پدر دور گردانيم و به جهت نيافتن او ما را دوست گيرد يكى از ايشان گفت كه تدبير اين امر اينست كه .
اقْتُلُوا يُوسُفَ
بكشيد يوسف را و گويند كه اين سخندان بود - و در تيسير آورده كه شيطان به صورت پيرى بر ايشان ظاهر گشت و گفت يوسف ميخواهد كه شما را ببندگى گيرد گفتند تدبير او چيست گفت او را بكشيد
أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً
يا بيفكنيد او را در زمينى دور از عمارت كه در آن ددان بسيار باشند
يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ
تا خالى ماند براى شما روى پدر شما چون او را نبيند همگى روى بشما آرد و به غير شما التفات نكند
وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِينَ
و باشيد پس از يوسف يعنى بعد از ساختن امر او گروهى شايستگان از اين عمل اين نيز از كيد شيطانست كه گويد امروز گنه كنيد و فردا توبه و ايشانرا غافل ميسازد و حال آنكه عذر فردا را عمر فردا ميبايد و بر عمر اعتمادى نيست .
قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ
گفت گويندهء از ايشان يعنى يهودا كه در عقل و راى از ايشان در بيش بود گفت
لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ
مكشيد يوسف را كه قتل بيگناهان گناه عظيمست
وَ أَلْقُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ
و بيفكنيد او را در قعر چاه
يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ
تا فرا