بود فرمود كه يونس را بطلبيد چندانكه يونس را طلب كردند نيافتند پادشاه گفت اگر يونس رفت خداى او كه ما را به او دعوت ميكرد باقى است و دانا و شنوا و طلب من يونس را جهت آن بود تا بوى ايمان آوريم شايد عذاب از ما رفع شود اكنون كه رفته است بياييد جمله تا بصحرا رويم و بعجز و شكستگى و تضرع و زارى بدرگاه حق تعالى توجه كنيم تا شايد كه بر ما رحم كند پس سر و پابرهنه شده پلاس در پوشيده رعايا و لشگر نيز به همين صورت روى بصحرا نهادند و مرد و زن و خورد و بزرگ خروش و فرياد درگرفتند و كودكان را از مادر جدا كردند و چهارپايان و ستوران را به همين دستور و بيكبار نيتها خالص كرده او از برداشتند كه بار خدايا ايمان آورديم به آنچه يونس بما آورد و از اول ذو الحجه تا دهم محرم الحرام بر اينوجه ميناليدند و در اين چهل روز از فغان و ناله نياسودند و دردمندگى و بيچارگى بعرض ميرسانيدند و به زبان حال مضمون اين مقال ميگفتند « نظم » چارهء ما ساز كه بىياوريم گر تو برانى بكه رو آوريم
بىطربيم از همه سازندهء * جز تو نداريم نوازندهء
پيش تو گر بىسر و پا آمديم * هم باميد تو خدا آمديم
پادشاه روى بر خاك نهاد و گفت خداوندا ما خواستيم تا يونس را در رفع اين عذاب و دفع اين عقاب وسيله سازيم اكنون بشومى گناه ما از ميان ما بيرون رفته بدرگاه تو آمديم و خود را به تو تسليم كرديم و بصدق تمام بوحدانيت تو گرويديم خداوندا برحمت واسعهء خودت و به قدر و جاه و منزلت يونس در درگاه تو كه اين عذاب را از ما بازدارى قومى ميگفتند خدايا يونس ما را گفته بود كه خداى من گفته كه بندگان را بخريد و آزاد كنيد ما بندگان توايم بكرم عميم خود آزاد فرما جماعتى ديگر ميناليدند كه خداوندا يونس ما را خبر داده بود كه تو كه خداوند مائى فرمودهء كه بيچارگان و دردمندان را دستگيرى كنيم بفضل و كرم خود ما را دستگير بعضى بعرض رسانيدند كه اى پروردگار ما يونس از قول تو ميفرمود كه هر كه بر شما ستم كند از او درگذرانيد خدايا بگناه بسيار بر خود ستم كردهايم از ما عفو فرماى گروهى ديگر بدينگونه ادا ميكردند كه خدايا يونس ما را ميگفت كه آفريدگار و پروردگار من گفته است كه سائلان را رد مكنيد و محروم مسازيد ما سائلان پى خير رو بدرگاه تو آوردهايم ما را رد مكن و محروم مساز پس صدق نيت ايشان را بر آن داشت كه حقى كه بر يكديگر داشتند رد آن كردند تا آنكه مردى سنگى از مال غيرى برداشته بود و بر در خانهء خود زير پاى نهاده بود بركند و به صاحبش رسانيد پيرى در ميان ايشان بود از بقيهء علماى ايشان گفت كه همه ايمان آوردهايد اين كلمات بر زبان رانيد كه « يا حى يا قيوم يا حى حين لا حى يا محى الموتى يا