محمد دل در ايمان ايشان مبند كه تصديق نكنند .
وَ لَوْ جاءَتْهُمْ كُلُّ آيَةٍ
و اگرچه آيد بديشان هر آيتى كه اقتراح ميكنند
حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِيمَ
تا بهبينند عذابى دردناك را كه نامزد ايشانست و بعد از نزول اين عذاب ايمان ايشان را نفع نرساند چنان كه قوم فرعون و ساير امم ماضيه را سودى نداشت و چون حق سبحانه بيان فرمود كه ايمان فرعون قبول نشد نزد معاينه آن در عقب آن قبول ايمان قوم يونس مىكند قبل از نزول عذاب و ميفرمايد كه .
فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ
پس چرا نبودند اهل دهى از دههاى عاصيه كه
آمَنَتْ فَنَفَعَها إِيمانُها إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ
ايمان آوردند قبل از معاينه عذاب تا سود رساند اهل آن ديه را ايمان ايشان و عذاب از ايشان رفع شود ليكن قوم يونس
لَمَّا آمَنُوا
آنهنگام كه ايمان آوردند يعنى در وقت مشاهده عذاب
كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ
برداشتيم و ببرديم از ايشان عذاب رسوائى
فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ
در زندگانى دنيا و برخوردار گردانيديم ايشان را تا هنگام رسيدن اجلهاى ايشان و در تبيان گفته كه اكثر نحويان برآنند كه لولا اينجا بمعنى ما نافيه است و الا استثناء متصل يعنى نبود اهل دهها كه در حين نزول عذاب ايمان آوردن ايشان نفع بايشان نرسانيد مگر قوم يونس كه چون بعد از مشاهدهء علامات عذاب ايمان آوردند ما رفع عذاب كرديم از ايشان و متمتع ساختيم ايشان را بحيوة دنيا تا حين اجل ايشان و شبهه نيست كه ايمان قوم يونس بر سبيل اخلاص و اختيار بود نه بر وجه اجبار چه ايشان قبل از نزول عذاب ايمان آوردند وقتى كه علامتى از علامات آن را ديدند پس مثل ايشان مثل مريض است كه در مرض خود توبه كند و اميد عافيت داشته باشد و از موت ترسد مجمل اين قصه بروايات صحيحه آنست كه حق تعالى يونس عليه السّلام را باهل نينوى فرستاد او مدتى ايشان را به خدا دعوت كرد ايشان ابا كردند و ايمان نياوردند و يونس را رنجانيدند يونس شكايت ايشان را به خدا كرد و گفت الهى قوم مرا تكذيب كردند حق تعالى فرمود كه اى يونس قوم خود را خبر ده كه اگر از امروز تا سه روز ديگر ايمان نيارند عذاب بر ايشان فرود آيد يونس ايشان را خبر داد و از ميان قوم بيرون رفته در شكاف كوهى پنهان شد چون روز سيم كه زمان موعود بود رسيد حق تعالى به مالك دوزخ خطاب كرد كه به مقدار شعيره از سموم دوزخ بدينقوم فرست مالك فرمان إله بجا آورد سموم دوزخ به صورت ابر سياه يا دود غليظ و با او شرارههاى آتش گرد شهر نينوى فرو گرفت چون قوم يونس بامداد برخاستند و علامات عذاب را ديدند ترسان و لرزان شده دانستند كه يونس راست گفته روى بپادشاه خود نهادند و چارهء اين امر از او طلب كردند و او مردى عاقل