آورده كه بقاياى قوم فرعون كه در مصر بودند غرق شدن فرعون را مسلم نداشتند و گفتند او با قوم خود در جزاير بحرين بصيد مرغ و ماهى مشغول است حق تعالى وحى كرد به دريا كه فرعون را بكنار انداز تا مصريان بهبينند پس دريا او را به زمين بلند افكند چنان كه همه كس او را ديدند پس جبرئيل او را گفت كه امروز مىاندازيم ترا بر تلى بلند از زمين
لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً
تا باشى براى كسى كه از پس تو باشد نشانه كه به تو عبرت گيرد و داند كه مملوك مقهور دور است از دعوى مالكيت و قاهريت و عارف شود به آنكه بندهء كه خود را از غرق شدن و گرداب فنا نرهاند چرا صداى انا ربكم الاعلى بسمع جهانيان رساند
وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آياتِنا لَغافِلُونَ
و بدرستى كه بسيارى از مردمان از آيات قدرت ما بيخبرانند نه در آن فكرى ميكنند و نه از آن عبرتى ميگيرند على بن ابراهيم بن هاشم باسناد خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه هر گاه جبرئيل نزد حضرت پيغمبر مىآمد اندوهناك و غمناك ميبود و از حين غرق شدن فرعون اين غم و اندوه داشت تا هنگامى كه اين آيه به پيغمبر آورد خندان و مسرور شد حضرت از او پرسيد كه اى جبرئيل هرگز به زمين نيامدى كه مسرور بوده باشى بلكه دايم اثر غم و اندوه بر تو ظاهر بود مگر اين نوبت كه ترا فرحناك و خندان مىبينم جواب داد كه يا محمد در حينى كه فرعون غرق ميشد گفت امنت انه لا إله الا الّذى آمنت به بنو اسرائيل من پارهء گل سياه در دهن او زدم و گفتم الان و قد عصيت قبل و كنت من المفسدين بعد از اين خايف شدم كه مبادا مرضى الهى و فرمان پادشاهى نباشد و رحمت الهى او را دريافته پس پيوسته اين اندوه داشتم تا كه حق تعالى به من امر كرد كه به تو رسانم آنچه بفرعون گفته بودم دانستم كه رضاى الهى بدان تعلق گرفته بود پس به جهت اين مسرور گشتم و اثر آن اندوه و انديشه از من دفع شد بعد از آن بيان حال بنى اسرائيل مىكند پس از غرق شدن فرعون و لشگريان او و ميفرمايد كه .
وَ لَقَدْ بَوَّأْنا بَنِي إِسْرائِيلَ
و بدرستى كه جا داديم فرزندان يعقوب را بعد از هلاك فرعون و قوم او
مُبَوَّأَ صِدْقٍ
جائى بجز او شايسته چنان كه سزاوار صدق وعده ما بود و آن بيت المقدس بود و ساير ولايت شام
وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ
و روزى داديم ايشان را از چيزهاى پاكيزه و لذيذ
فَمَا اخْتَلَفُوا حَتَّى جاءَهُمُ الْعِلْمُ
پس اختلاف نكردند در امر دين تا وقتى كه آمد بديشان علم تورية و احكام آن و ايشان آن را خواندند و دانستند و در آن اختلاف كردند بتاويل و فراء گفته مراد بعلم حضرت رسالت است زيرا كه آن حضرت معلوم بود نزد ايشان بنعوت و صفات و چون مبعوث شد اختلاف كردند در تصديق