تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
برسد آنانرا كه كافر شدند
مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ
از اعراب عذابى دردناك در دنيا بقتل و غارت و در آخرت بحرق بعد از آن رخصت اهل عذر صحيح ميفرمايد كه .
لَيْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضى وَ لا عَلَى الَّذِينَ لا يَجِدُونَ ما يُنْفِقُونَ
نيست بر ناتوانان و نه بيماران و نه بر آنان كه نيابند چيزى را كه نفقه كنند بر خود و اسباب راه سازند و آنقوم جهينه و مزينه بودند يعنى بر اين طائفه جايز نيست
حَرَجٌ
گناهى كه بازايستند از غزا
إِذا نَصَحُوا
چون نيك خواهى نمايند و فرمان برند
لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ
مر خدايرا و فرستادهء او را بايمان و طاعت
ما عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ
نيست بر نيكوكاران كه ناصحانند هيچ راه عتابى و ملامتى
وَ اللَّهُ غَفُورٌ
و خدا آمرزنده است آن را كه به جهت عذر از غزا باز ماند
رَحِيمٌ
مهربانست كه معذورانرا رخصت قعود دهد
وَ لا عَلَى الَّذِينَ
و نيز عتابى نيست و حرجى بر آنها كه از درماندگى .
إِذا ما أَتَوْكَ
چون آمدند بسوى تو و درخواست كردند
لِتَحْمِلَهُمْ
تا ايشانرا سوار كنى و با خود بحرب برى
قُلْتَ
گفتى تو كه در اينوقت
لا أَجِدُ ما أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ
نمى يابم چيزى را كه شما را سوار كنم بر آن
تَوَلَّوْا
برگشتند از پيش تو
وَ أَعْيُنُهُمْ
در حالتى كه چشمهاى ايشان
تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ
روان ميشد از اشك يعنى شك از چشمهاى ايشان ميريخت
حَزَناً
به جهت اندوهگين شدن
أَلَّا يَجِدُوا ما يُنْفِقُونَ
به آنكه نمىيافتند آنچه خرج كنند در سفر و آنها هفت كس بودند از انصار معقل بن يسار و صخر بن خنسا و عبد اللّه بن كعب و سالم بن عمير و عبد اللّه بن معقل و علية بن زيد و ابو عليه بدرگاه نبوت پناه آمدند و گفتند يا رسول اللّه ما را داعيه حرب و جهاد است و پياده مانده‌ايم مركبان عنايت فرما تا بر آن سوار شده بغزا آئيم حضرت فرمود كه آنچه ميخواهيد نمى يابم ايشان گريان از پيش سيد عالميان بيرون آمدند و اما ابن عمير زاد و توشه و مركب داده همراه برد مرويست كه جمعى كه متوجه تبوك شدند سى هزار سوار بودند و ده هزار پياده القصه حق تعالى ميفرمايد كه بر اين مردم بگو اگر تخلف كنند از جهاد حرجى و عتابى نيست .
إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ
جز اين نيست كه عتاب و ملامت بر آنست كه ايشان از تو دستورى ميجويند در بازايستادن
وَ هُمْ أَغْنِياءُ
و حال آنكه ايشان توانگرانند و زاد و مركب ايشان آماده
رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ
راضى شدند كه باشند با زنان و كودكان و بيماران بازمانده
وَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ
و مهر خذلانى نهاده است خدا بر دلهاى ايشان
فَهُمْ لا يَعْلَمُونَ
پس ايشان نميدانند آخر كار خود