او خواست كه خود را به ياد مردم آورد تا از صدقات چيزى بستاند آيه آمد كه .
الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ
آنان كه از روى استهزا عيب ميكنند و به چشم اشاره ميكنند تطوع كنندگان
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقاتِ
از گرويدگان در اداى صدقات مراد صدقات مندوبه است كه عاصم تصديق كرد و منافقان آن را بريا نسبت دادند
وَ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ
و تصديق آنانرا نيز عيب ميكنند كه نمىيابند
إِلَّا جُهْدَهُمْ
مگر به قدر طاقت قوهء خود يعنى أبو عقيل را كه ميگويند كه خدا و رسول از صاع او مستغنىاند
فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ
پس تمسخر ميكنند و استهزاء ميكنند بايشان
سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ
جزا دهد خدا ايشانرا بر سخريه
وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ
و مر ايشانراست عذابى دردناك بر آن سخريه آوردهاند كه پسر عبد اللّه ابى كه هم عبد اللّه نام داشت از جمله مؤمنان مخلصان و مطيعان خالص بود در مرض پدر خود از حضرت رسالت درخواست نمود كه از براى پدر وى آمرزش طلبد .
آيه آمد
اسْتَغْفِرْ لَهُمْ
استغفار كن براى ايشان كه منافقانند
أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ
يا آمرزش مخواه براى ايشان مراد آنست كه استغفار و عدم استغفار هر دو مساويند در رسانيدن فائده باهل نفاق همچنان كه ميفرمايد كه
إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً
اگر آمرزش طلبى براى ايشان هفتاد بار
فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ
پس نيامرزد خدا ايشانرا حضرت بعد از استماع سبعين مرة فرمود كه بر هفتاد بيفزايم جبرئيل اين آيه آورد كه
« سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ »
حضرت بدانست كه مراد بسبعين مرة مخصوص عدد نيست بلكه كثرتست و عدم مغفرت ايشانست و اگرچه استغفار از حد حصر درگذرد
ذلِكَ
آن عدم قبول استغفار براى ايشان نه به جهت بخل است از جانب ما و نه قصورى از تو بلكه
بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ
بسبب آنست كه ايشان كافر شدند به خدا و برسول او يعنى سبب آن محض كفر است و كفر محض
وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ
و خدا راه نمينمايد به مقصود گروه فاسقان را يعنى متمردان را در كفر و معاندان را بر نفاق بعد از آن خبر ميدهد از فرح اهل نفاق به نرفتن بر جهاد تبوك .
فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ
شاد شدند باز پس ماندگان از غزوهء تبوك
بِمَقْعَدِهِمْ
بنشستن ايشان از غزوه
خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ
در خلف رسول خدا