تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
از نماز جمعه نيز باز ماند روزى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از حال وى پرسيد كه چرا اصلا ثعلبه به نماز جمعه حاضر نميشود گفتند يا رسول اللّه چندان گوسفند دارد كه در هيچ باديه نميگنجد و به جهت اين بفلان وادى رفته و مقام كرده حضرت فرمود يا ويح ثعلبه سه بار اين لفظ تكرار فرمود چون آيه زكات نازلشد آن را بمرد جهنى داد و يكى از بنى سليم را رفيق او ساخت و نزد ثعلبه فرستاد تا بر او خواند و زكات از او بگيرد و در اين باب كتابتى كه متضمن شروط زكات بود بمصحوب او بجانب ثعلبه فرستاد و با جهنى گفت كه چون از ثعلبه زكات بگيريد نزد فلان مرد سليمى رويد كه شتران بسيار دارد و از او نيز زكات بستانيد پس هر دو بيامدند و آيه زكات و نامه رسول به ثعلبه دادند و از او زكات خواستند محبت مال او را بر آن داشت كه از فرمان نبوى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سر كشيده و گفت اينكه محمد از ما ميطلبد جزيه است پس زكات نداد و گفت به جائى ديگر رويد تا من در اين باب با خود انديشهء كنم ايشان نزديك آن مرد سليمى آمدند و نامه را بر او خواندند سليمى گفت سمعا و طاعة لامر اللّه و حكم رسول اللّه پس در ميان شتران رفت و آنچه رسول نوشته بود بهتر و خوب‌تر شتران را جدا كرد و گفت اين را نزد رسول خدا بريد ايشان گفتند ما را رسول نفرموده است كه بهترين مال بستانيم او گفت حاشا كه من جز خيار مال خود را به خدا و رسول او دهم ايشان آن را بستدند و باز نزد ثعلبه آمدند او همان مقال كه اول بار كه گفته بود كه آن مانند جز به است بر زبان راند و از دادن زكات امتناع كرد و گفت برويد به جائى ديگر تا من يك بار ديگر انديشه كنم ايشان نزد رسول آمدند و صورت حال بعرض رسانيدند رسول فرمود يا ويح ثعلبه حق تعالى در حق ثعلبه اين آيه فرستاد كه .
وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ
و بعضى از اهل نفاق كسانى هستند كه با خدا عهد كردند كه
لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ
اگر بدهد ما را بفضل خويش مالى
لَنَصَّدَّقَنَّ
هر آينه صدقه دهيم و اخراج زكات كنيم
وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ
و هر آينه باشيم از جمله نيكان و شايستگان در اوامر او سبحانه .
فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ
پس آنهنگام كه بداديم ايشان را مال بسيار از فضل و كرم خود
بَخِلُوا بِهِ
بخيلى كردند به آن و حق خداى ندادند
وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ
و روى گردانيدند از عهد و پيمان و طاعت خدا در حالتى كه ايشان اعراض كنندگانند از امر و فرمان يعنى عادت ايشانست اعراض از انقياد امر حق تعالى را .
فَأَعْقَبَهُمْ
پس از پى در آورد آن بخل و منع زكات ايشانرا
نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ
نفاقى متمكن در دلهاى ايشان كه زايل نگردد
إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ
تا روز كه ببينند عمل خود يعنى جزاى آن را و آن روز قيامت باشد