بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ
بسبب آنكه بودند كه خلاف كردند با خدا آنچه وعده داده بودند
وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ
و بسبب آنكه بودند كه دروغ ميگفتند چه خلف وعده متضمن كذب است .
أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ
آيا نميدانند مخالفان وعده آنكه ميداند خدا آنچه پنهان ايشانست از نفاق و عزم بر خلاف عهد
وَ نَجْواهُمْ
و آنچه راز ميگويند با يكديگر كه اين زكات جزيه است
وَ أَنَّ اللَّهَ
و آيا نميدانند كه خدا
عَلَّامُ الْغُيُوبِ
دانندهء نهانيها و پوشيدهاست مرويست كه در وقتى كه اين سه آيه نازلشد يكى از خويشان ثعلبه رفت و گفت و ويحك يا ثعلبه در حق تو اين سه آيه آمده است كه دلالت بر كفر و نفاق تو مىكند ثعلبه برخاست و نزد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت يا رسول اللّه بهر وجه كه تو فرمائى من صدقه نزد تو حاضر كنم تا بهر كه خواهى دهى و بهر وجهيكه مصلحت بينى صرف كنى رسول فرمود چون زكات را جزيه گفتهء حق تعالى فرموده كه صدقهء تو را قبول نكنم ثعلبه برخاست و خاك بر سر ميكرد و فرياد درگرفت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت هر چند گفتم در فقر شكيبا باش و طلب غنى مكن قبول نكردى لا جرم به اين قضيه مبتلا شدى پس مأيوس و منكوب بموضع خود رفت و رسول در آن نزديكى بجوار ايزدى پيوست و در عهد ابو بكر بيامد و درخواست كرد كه صدقهء او را قبول كند گفت چون رسول قبول نكرد من نيز قبول نكنم چون زمان عمر شد او نيز قبول نكرد و در عهد عثمان عليه اللعنة و النيران بدار الجزا رفت آوردهاند كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اصحاب را بر انفاق و اعانت در تجهيز لشگر تبوك تحريص فرمود عبد الرحمن بن عوف چهار هزار درهم آورد و گفت يا رسول اللّه هشت هزار داشتم چهار هزار براى عيالان گذاشتم و چهار هزار به صدقه دادم رسول او را دعا كرد و گفت بارك اللّه لك فيما اعطيت و فيما امسكت خداى تعالى چندان مال به او داد كه ثمن مال او صد و هشتاد درهم بود و هر زن را صد و هشتاد درهم رسيد و همچنين هر يك از اغنياى صحابه بعضى از مال خود آوردند و در آخر عاصم بن عدى صد وثق خرما كه دو هزار و چهارصد من باشد آورد و ابو عقيم انصارى صاعى خرما آورده گفت امشب تا صباح به جهت مردم آب كشيدهام و دو صاع خرما اجرت به من دادهاند يك صاع براى عيال خود گذاشتهام و يكصاع آوردهام حضرت فرمود تا آن صاع خرما بالاى ديگر صدقات كه صحابه آورده بودند پراكنده ساخت بعضى منافقان آغاز لمز و غمز كرده گفتند مانند عبد اللّه و عاصم كه آن مال را بر باد دادند و خدا و رسول از صاع أبو عقيل بىنيازند اما