رسوائى بزرگست آوردهاند منافقان در ميان يكديگر پيغمبر خداى را متردد الرأى ميگفتند و باستهزا سخن ادا ميكردند بعضى از ايشان تمنا ميكردند كه چه بودى كه صد تازيانه زدندى و از آسمان آيتى نيامدى كه سبب فضيحت ما شدى آيه آمد كه .
يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ
حذر ميكنند منافقان از آنكه فرود آمده شود بر مؤمنان سورهء از قرآن
تُنَبِّئُهُمْ
كه بياگاهاند آن سوره مؤمنان را و خبر دهد
بِما فِي قُلُوبِهِمْ
به آنچه در دلهاى منافقانست از كفر و نفاق
قُلِ اسْتَهْزِؤُا
بگو ايمحمد كه استهزاء كنيد امر براى تهديد است يعنى سخريه و استهزا كنيد كه البته جزاى آن خواهيد يافت و آن جز اين است كه
إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ
بدرستيكه خدا ظاهر كننده است
ما تَحْذَرُونَ
آنچيزيرا كه حذر ميكنيد از اظهار آن يعنى ظاهر گرداند اوصاف ذميمه و اخلاق سيئه شما را و آن را پوشيده ندارد آوردهاند كه در غزوه تبوك بعضى منافقان پيش حضرت ميرفتند و ميگفتند با يكديگر كه ببينيد اين مرد را يعنى محمد كه ميخواهد حصارهاى شام بگيرد و در قصر پادشاهان آن ديار بنشيند اين سخن بنور نبوت بر باطن آنحضرت ظاهر شد بعمار ياسر امر كرد كه از اين قوم استفسار كن كه چه مىگفتند اگر انكار كنند بگو چنين و چنين ميگفتيد عمار پيغام رسانيد ايشان نزديك حضرت آمده اعتذار نمودند كه ما سخنى بر سبيل هزل و بازى ميگفتيم همچنان كه دأب مسافرانست كه بازى و مطايبه ميكنند اين آيه آمد كه .
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ
و اگر پرسى اى محمد ايشان را كه چه ميگفتند هر آينه گويند
إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ
بدرستى كه ما بوديم همچو مسافران خوض ميكرديم در هر نوع سخنى و بازى ميكرديم در آنچه ميگفتيم و از ابو جعفر عليه السّلام نقل است كه آيه در باره دوازده كس و بقولى بيست و هشت كس از منافقان آمد كه بعد از غزوه تبوك در شب تار بر سر راه رسول اللّه بر عقبهء كمين كردند و آن شبى بغايت تاريك بود و با هم در ساختند كه رسول را هلاك كنند يا شترش را برمانند تا او را بيفكند و با خود قرار دادند كه اگر رسول بر سر ايشان مطلع شود گوئيم كنّا نخوض و نلعب جبرئيل حضرت را بر اين مطلع ساخت حضرت رسول عمار ياسر را امر كرد كه امشب در پيش ناقه من جدا مشو عمار مهار ناقه در دست گرفته در پيش ميرفت و حذيفه از عقب حضرت ميرفت چون بكمينگاه ايشان رسيد آواز داد هر يك را بنام بخواند و گفتند يا فلان يا فلان ايشان چون دانستند كه حضرت بر سر ايشان مطلع شده پيش دويدند و گفتند يا رسول اللّه ما بازى و مزاح ميكرديم
قُلْ
بگو ايمحمد ايشانرا از روى سرزنش كه
أَ بِاللَّهِ وَ آياتِهِ
آيا به خدا و سخنان او
وَ رَسُولِهِ
و بفرستادهء او
كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ
هستيد كه استهزا