تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
كه بمشقت قطع آن بايد كرد
وَ سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ
و زود باشد كه سوگند خورند به خدا اين خبر از معجزات قرآنست كه قبل از وقوع به آن خبر داده كه چون از تبوك باز آئى متخلفان بطريق عذر خواهى نزد تو سوگند ياد ميكنند كه
لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَكُمْ
اگر ميتوانستيم سفر كردن و استطاعت داشتيم هر آينه بيرون ميآمديم با شما و در مرافقت و موافقت جهد مينموديم
يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ
هلاك ميكنند نفسهاى خود را بدين دروغ يعنى خود را مستحق عذاب ميسازند
وَ اللَّهُ يَعْلَمُ
و خدا ميداند
إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ
آنكه ايشان دروغگويانند در اينكه ميگويند چه استطاعت خروج دارند آورده‌اند كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عزم غزاى تبوك فرمود و آن مسافتى بود تا بحدود روم منافقان طمع كردند كه چون رسول و اصحاب او بدين جهاد روند و مدينه خالى ماند ما بسراهاى رسول و اصحاب او درآييم و غارت كنيم و زنان و اطفال را برده ميكنيم حق تعالى جبرئيل را فرستاد و رسول را از اينحال خبر داد حضرت فرمود تدبير اين امر چيست جبرئيل فرمود كه حق تعالى ميفرمايد كه در اين غزا كه ميروى احتياج به تيغ زدن نخواهد بلكه به صلح خواهد كشيد على را بر جاى خود نصب كن و اهل بيت و محراب و منبر به او بازگذار تا هم نيابت تو كند و هم مدينه را حمايت كند و نيز بدانند كه چون در زمان حياة تو على صلاحيت نيابت و ولايت عهد تو دارد پس از وفات تو اولى آنست كه ولى عهد و نايب تو او باشد حضرت رسالت امير المؤمنين على عليه السّلام را بر جاى خود نصب كرد و مدينه را به او سپرد منافقان چون آن را ديدند دانستند كه كيد ايشان باطل شد و بعد از آنكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يك منزل جدا شد اهل نفاق زبان طعن دراز كردند و گفتند محمد على را دشمن گرفت و از او ملال يافت كه او را با زنان و كودكان بگذاشت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام چون اين سخن بشنيد به روى شاق آمده برخاست و سلاح درپوشيد و شمشير حمايل كرد و متوجه خدمت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شد وقت نماز عصر به او رسيد حضرت فرمود اى على چه تو را بر اينداشت كه از مدينه بيرون آمدى گفت طعنه منافقان كه در حق من و تو چنين و چنين گفته‌اند رسول فرمود اى على راضى نيستى كه تو وزير و وصى و خليفه منى و قاضى دين منى و وفا كننده وعده من بدانكه گوشت تو گوشت من است و خون تو خون من و تو از من بمنزلهء هارونى از موسى الا آنست كه بعد از من پيغمبرى نخواهد بود امير فرمود رضيت يعنى راضى و خورسند شدم پس بمدينه مراجعت فرمود و در وقت عزيمت سفر تبوك منافقان عذر تخلف ميآوردند و حضرت ايشان را بگذاشت و رفيق خودشان نساخت حق تعالى بر سبيل تعطف و تلطف و دعا نه بر وجه خبر فرمود كه .
عَفَا اللَّهُ عَنْكَ
حق تعالى عفو گناه كرد از تو چه عادت عرب جاريست كه يكديگر را دعا كنند بعفو