تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
شيبه با يكديگر مفاخرت كردند عباس گفت من بهترم كه سقايه حاج به من متعلق است طلحه گفت من بهترم كه كليد خانه كعبه بدست من است و عمارت آن نامزد من است اگر خواهم همه شب در خانه توانم بود پس با يكديگر قرار دادند كه اولين كسى كه از اين راه بر ما گذر كند او را حاكم گردانيم تا ميان ما حكم باشد نگاه كردند امير المؤمنين عليه السّلام ديدند ميآمد گفتند اللّه اكبر ما را بهتر از اين حاكم نباشد پس دست او بگرفتند و او را نزد خود بنشاندند و صورت حال را بعرض رسانيدند فرمود من شما را راه نمايم به كسى كه بهتر از شماست گفتند او كيست فرمود كه بهتر از شما كسى است كه تيغ از سر شما و خرطوم شما باز نگرفت تا آنكه شما را باسلام باز آورد گفتند همانا اين را كنايه ميدارى از خود فرمود آرى چه منع كند مرا از اين سخن كه در زمان خردى تا غايت مصدق رسول بودم و صاحب جهاد در دين خدا و به دو قبله با رسول خدا نماز گذارده‌ام و پيش از شما مدتها عبادت خدا كرده‌ام با رسول خدا كه ثالثى با ما نبود ايشان تفاخر خود را فراموش كردند و روى به او آوردند و گفتند اكنون ما را بخصومت با تو افتاد بيا تا نزد رسول رويم تا ميان ما حكم كند فرمود چنين باشد پس باتفاق نزد رسول خدا آمدند عباس و طلحه بر او سبقت كرده گفتند يا رسول اللّه اين كودك بر ما تفاخر مىكند و قصه را تمام عرض كردند حضرت فرمود كه يا على چه باعث تو شد كه بر روى عباس در آمدى فرمود يا رسول اللّه به كلمه حق تكبر و تفاخر او را درهم شكستم هر كه خواهد گو به حق خشم گير يا به آن راضى باش پس رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هيچ نگفت تا كسى نگويد كه مراعات على مىكند اما منتظر وحى بود كه ناگاه جبرئيل از نزد ملك جليل در رسيد و گفت يا رسول اللّه خداى تبارك و تعالى ترا سلام مىرساند و ميگويد كه اين هر سه آيه را بر ايشان خوان كه
أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ
تا آخر آورده‌اند كه چون حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بهجرت اشاره شد بعضى از صحابه بنشاطى تمام بطريق مدينه مسارعت مينمودند و ترك خانمان را بر محبت مال و زن و فرزند و مصاحبت خويش و پيوند ترجيح ميدادند و جمعى ديگر را آباء و اقرباء و عيال و اطفال سوگند داده بزارى تمام التماس سكون و آرام در منزل و مقام ميكردند و ايشانرا رقت و شفقت خويش و مصاحب و زن و فرزند مانع هجرت مىشد اين آيه در باره ايشان نازل شد كه .
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا
ايكسانيكه ايمان آورده‌ايد
لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ
فرا مگيريد پدران خود را
وَ إِخْوانَكُمْ
و برادران خود را
أَوْلِياءَ
دوستان يعنى اينگروه را بدوستى مگيريد
إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ
اگر بگزينند ايشان كفر را
عَلَى الْإِيمانِ
بر ايمان و شما را از هجرت بازدارند
وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ
و هر كه از شما ايشانرا دوست دارد يعنى اين عمل از ايشان پسندد
فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
پس آنگروه دوست دارندگان ايشانند ستمكاران