تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
قريش و هم عهدان ايشان را يك كس را اعتبار و اختيار كنيم تا او را باتفاق بكشند و خون او در قبايل منتشر گردد و بنو هاشم با تمام قبايل عرب محاربه نتوانند كرد و بالضروره بدين راضى شوند ابليس گفت اين نيكو رايى است و بروايتى ديگر اين راى ابليس بود پس ابو جهل از هر قبيله كسى را طلبيد و مقرر شد كه در آنشب حضرت را بقتل آرند جبرئيل صورت حال بآنحضرت رسانيد و گفت حق تعالى ميفرمايد كه از اين شهر بيرون روى پس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را طلبيده گفت كه خداى تعالى امر فرموده است كه از اين شهر بيرون روم و تو امشب در فراش من بخوابى تا اگر قريش تفحص احوال من كنند جاى من خالى نبينند بر اثر من نيايند و ضررى به من نرسانند پس جامه خود را بركنده بوى پوشانيد و او را بخوابگاه خود خوابانيد و از آنجا با ابو بكر بيرون آمد گذر او بر جمعى افتاد پارهء خاك برداشته بر سر ايشان ريخت و از آنجا بگذشت و بغار رفت و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را وصى در رد ودائع و ديون مردمان كه نزد آنحضرت بود و او را متولى اهل خانه خود ساخت و آن مشركان همه شب گرداگرد آنخانه ميگشتند و در قتل او تدبير ميكردند تا آنكه نزديك صبح تيغها كشيده بيكبار در اندرون خانه دويدند حضرت امير المؤمنين از جاى برخاست و گفت بچه كار آمده‌ايد و چه ميخواهيد گفتند محمد كجاست فرمود من نگهبان او نبودم ايشان از سراى بيرون آمدند و پى رسول گرفته گفتند محمد بيرون رفته و همانا وى اينخاك بر سر ما ريخته بر اثر او ميرفتند تا در غار حق تعالى عنكبوت را الهام داد تا در غار را بتنيد ايشان چنان ديدند گفتند هيچكس به اين غار نرفته چه اگر در غار رفته بودى اين تارهاى عنكبوت دريده شدى بلكه از اينجا يا به زمين فرو رفته يا او را به آسمان برده‌اند پس بازگشتند و حضرت بعد از سه روز از غار بيرون آمده بمدينه رفت و حق تعالى در حق امير المؤمنين عليه السّلام آيه و
مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ
فرو فرستاد و در بيان مكر و حيلهء كفار قريش و خلاصى آن حضرت آيه انزال فرمود كه .
وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا
و ياد كن ايمحمد كه چون مكر كردند به تو آنان كه نگرويدند
لِيُثْبِتُوكَ
تا حبس كنند تو را در جائى يابند بر دست و پاى تو نهند و ترا مجروح سازند بر وجهيكه حركت در تو نماند و ترا به آن اثبات كنند كه قوت رفتن نداشته باشى
أَوْ يَقْتُلُوكَ
يا بكشند ترا بشمشيرهاى مختلف
أَوْ يُخْرِجُوكَ
يا بيرون كنند تو را از مكه
وَ يَمْكُرُونَ
و ايشان بد ميسكاليدند
وَ يَمْكُرُ اللَّهُ
و خداى جزاى بد ميدهد ايشان را در صورت مكر و بحسب واقع آنچنان شد كه ايشان را از مكه بيرون آورده ببدر رسانيد و ايشان بشوكت خود مغرور شده زعم ايشان چنان بود كه البته لشكر اسلام را مستاصل سازند و آخر مقتول