رانده شوند
إِلَى الْمَوْتِ
بسوى مرگ
وَ هُمْ يَنْظُرُونَ
و حال آنكه ايشان نگرند باسباب علامات مرگ يعنى كراهت ايشان از جهاد بر وجهى است كه گوئيا ايشانرا بجانب مرگ ميرانند و اين به جهت قلت و عدد مدد و كمى زاد و استعداد ايشان بود چه ايشان سيصد و پنج نفر بودند و هفتاد شتر داشتند و دو اسب و شش زره و هشت شمشير و با وجود اين نفس انسانى مقتضاى آنست كه گريزان باشند از مشقت و شتابان براحت و رغبت كننده بموضع امنيت و گريزنده از مواطن هلاكت و سبب اينغزوه آن بود كه كاروان قريش با متاع بسيار از شام مراجعت كرده بودند و أبو سفيان با بعضى از صناديد قريش چون عمرو عاص و عمرو بن هشام و مخزوم بن نوفل با چهل سوار سردارى آن قافله ميكردند جبرئيل آمد و صورت واقعه را بعرض سيد عالم رسانيد حضرت اين معنى را با مؤمنان باز گفت و از بسيارى مال و قلت رجال مايل شدند كه سر راه بر كاروان گيرند جمعى بسيار باسلاح و بىسلاح به اين قصد بيرون آمدند و چون اينخبر بابو سفيان رسيد ضمضم غفارى را به مكه فرستاد و از ايشان مدد خواست ضمضم بيامد و در مكه ندا در داد كه اى اهل مكه مالها در معرض تلف است بيرون رويد و ياران خود را حمايت كنيد و محافظت نمائيد ابليس بر صورت سراقة بن خثعم به مكه آمد و ندا داد كه
لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ
مترسيد كه امروز هيچكس شما را مغلوب نتواند ساخت و من يار و مدد كار شماام اهل مكه چون اين را بشنيدند حميت جاهليت را در حركت آورده در مكه ندا كردند كه هر كه باز ايستد از سرايش بيرون كنند و مالش را بغارت ببرند چون حضرت رسول در وادى زفران نزول فرمود جبرئيل آن حضرت را از آمدن لشگر كفار قريش خبر داده فرمود كه حق تعالى ميفرمايد كه يكى از اين دو طائفه كه كاروانند و كفار قريش به راه خواهند بود شما ملاقات كاروان را دوست تر ميداريد يا مقاتله كفار را بعضى گفتند كه ما اسباب حرب را آماده ساختهايم اگر كاروان بدست افتند مناسب تر است حضرت از اين سخن متغير شد و كبار مهاجر و انصار حربرا اختيار كردند و هر يك برخاستند و در اظهار كمال انقياد و امتثال مبالغه نمودند و از آن جمله مقداد بن عمرو گفت يا رسول اللّه ما تابع و محكوم امر مطلق توئيم بهر چه حكم فرمائى بر وجود ما حاكمى به هيچ وجه از حكم تو سر نمىپيچيم و در خدمت تو تقصيرى نميكنيم و بجد تمام كمر انقياد ترا بر ميان جان بستهايم به خدا اگر امر فرمائى كه به آتش در رويم و اگر بر دريا فرمائى ذرهء نينديشيده در ميان آن در آئيم رسول يك بار ديگر در اين باب مشورت كرد تا ثبات قدم هر يك بر او ظاهر گردد سعد معاذ گفت يا رسول اللّه همانا كه اين تكرار كنايه است بر ما كه انصاريانيم فرمود كه چنين است سعد گفت يا رسول اللّه ما بيعت تو را نه بنهجى بستهايم كه بوى نقض از آن