نيابتى كرديد مرا از پس مفارقت من كه بپرستش گوساله مشغول شديد
أَ عَجِلْتُمْ
آيا تعجيل كرديد و پيشى گرفتيد بعبادت گوساله
أَمْرَ رَبِّكُمْ
بر فرمان پروردگار خود و صبر نكرديد تا من بيايم و حكم خدا بشما رسانم - مروى است كه چون سى روز از موعد بگذشت سامرى گفت موسى عليه السّلام متوفى شد خدائى از براى خود نصب كنيد تا پرستش آن نمائيد ايشان سخن او را شنيدند و او فرصت يافته گوساله راست كرد و ايشان را به آن ترغيب كرده ايشان بسجود او مشغول شدند و چون موسى عليه السّلام بازگشت با ايشان زبان عتاب دراز كرد
وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ
و از غايت غضب افكند الواح تورية را و بعد از انداختن شش سبع آنچه در آن نوشته بود به آسمان بردند و در آن تفاصيل اشياء بود و يك سبع كه در او اوامر و نواهى بود بماند
وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ
و بگرفت موسى سر برادر خود را و ميكشيد آن را بجانب خود موسى اگرچه ميدانست كه از هرون تقصيرى واقع نشده اما موسى سر او را گرفته پيش خود كشيده تا بر ايشان ظاهر شود كه امرى عظيم از ايشان ظاهر شده كه موسى به اين مرتبه در غضب رفته و بيطاقت شده بدانند كه با برادر كه گناهى ندارد چنين مىكند پس با ايشان در چه مقام باشد تا از آن منزجر شده آن اعتقاد فاسد را از خود محو كنند -
قالَ ابْنَ أُمَّ
گفت هرون موسى را كه اى پسر مادر من اگرچه ايشان برادر پدر و مادرى بودند اما به جهت ازدياد شفقت و مرحمت نسبت به او ذكر مادر كرد تا غضب او تسكين يابد و بعد از آن گفت
إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي
بدرستى كه قوم مرا بيچاره ديدند و تنها يافته زبون گرفتند
وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي
و كيد كردند كه بكشند مرا از بسيارى مبالغهء من در منع ايشان و عدم معاونى و ناصرى در اين باب تا با ايشان قوت مقاومت داشته منع ايشان نمايند
فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ
پس شادمان مگردان به من دشمنان را و چنان مكن كه ايشان توهم كنند كه از من تقصيرى واقعشده كه موى سر مرا ميكشى و آن را حمل بر اهانت و خوارى ميكنند
وَ لا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
و مگردان مرا با گروه ستمكاران در اظهار غضب تا ايشان گمان بد در حق من نبرند چون هرون موسى را تنبيه كرد بر توهم مردمان بر تهمت بد در حق او .
قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِأَخِي
گفت موسى اى پروردگار من بيامرز مرا و برادر مرا ايندعا بر وجه انقطاعست و مزيت تقرب به او و هضم نفس تا بسبب آن تحصيل ثواب و رفع درجات خود و برادر خود كند نه به جهت آنكه از او و برادر او فعل قبيحى