با جلالت قدرى كه اين كار راست ؟ ! چون از آن عاجزاند اوليتر كه از اين عاجزتر باشند
[ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ ]
ما قسمت كرديم روزى و معيشت ايشان در دنيا يعنى آنكسى كه روزى از دست ما خورد و بيك جو زيادت و نقصان نتواند كردن او را كجا رسد كه قسمت نبوّت كند و اختيار پيغامبر كه پيشواى دين باشد و مؤدّى رسالت .
در خبرست كه شبى ابو سفيان با زنش هند در بستر خفته بود با هند گفت : عجب از خداى محمّد اگر ميخواست پيغامبرى فرستد چرا يتيم ابو طالب را اختيار كرد مرا اختيار نكرد ؟ ! جبرئيل آمد و رسول را ازين حديث اعلام كرد ، ابو سفيان روز ديگر بر رسول ( ص ) بگذشت رسول ويرا باز خواند و گفت : دوش با هند در بستر چنين و چنين گفتى او انديشه كرد كه اين سرّ جز هند آشكارا نكرده است اين ساعت بروم ويرا عقوبت كنم ؛ جبرئيل آمد و رسول ( ص ) را خبر داد رسول گفت : اين ساعت عزم كردى كه به روى و هند را عقوبت كنى هند را عقوبت مكن كه اين حديث با من نه هند گفت مرا علّام الغيوب خبر داد و اگر از سرّ دوشين هند خبر داد از ضمير اين ساعت كه خبر داد ؟ ابو سفيان گفت : راست گفتى اى محمّد . اى عجب كه خداى روا ندارد كه كافرى كافرهء را عقوبت كند بگناهى ناكرده چگونه روا دارد كه بر گناهى كه بندهء وى نكرده باشد ويرا ببقاى خود عقوبت كند بسبب آنكه كفر در وى آفريند و قدرت موجبهء كفر در وى آفريند و قدرت موجبهء ايمان از وى باز گيرد تعالى اللّه عن ذلك .
[ وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ ]
ما بعضى را رفيع كرديم بر بعضى بدرجات و منازل در سعت و ضيق روزى آنگه وجه حسن وى باز گفت گفت : براى آن كرديم تا همه به يكديگر محتاج باشند خدمت يكديگر كنند درويش محتاج مال باشد خدمت توانگر كند و توانگر محتاج عمل باشد خدمت درويش كند و اگر
[ سُخْرِيًّا ]
را بر افسوس معنى گويند مورد كلام مورد استفهام باشد بر سبيل تقريع و انكار يعنى اين براى آن نكرديم تا توانگر بر درويش و قوى بر ضعيف و سيّد بر مولى و سلطان بر رعيّت افسوس دارد . آنگه گفت :
[ وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ ]
رحمتى خداى تو كه دين اسلام است و توابع آن از ثواب و نعمت بهشت دائم بهتر است از آنچه ايشان گرد ميكنند .