تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
رجوع كنند از دين خود با دين ابراهيم در توحيد و خداپرستى . قتاده گفت : تا با عقل خود رجوع كنند و تأمّل و تفكّر كنند تا ايشانرا بخداى علم حاصل آيد .

[ سوره الزخرف ( 43 ) : آيات 29 تا 32 ]

بَلْ مَتَّعْتُ هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى جاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِينٌ ( 29 ) وَ لَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ قالُوا هذا سِحْرٌ وَ إِنَّا بِهِ كافِرُونَ ( 30 ) وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ ( 31 ) أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ ( 32 ) نه كه اين جماعت را و پدران ايشان را يعنى اهل مكّه را كه از فرزندان ابراهيم‌اند با آنكه در عمر ايشان بيفزوديم و مال و نعمت در زيادت گردانيديم تا مغرور شدند و بمتابعت شهوات مشغول گشتند از كلمهء اخلاص و توحيد تا آنگه كه حقّ بايشان آمد يعنى قرآن و دين مسلمانى و پيغمبرى بيان كننده يعنى محمّد با دلالت و معجزات
[ وَ لَمَّا جاءَهُمُ ]
و آنگه آمد حقّ بايشان گفتند كه : اين سخن سحر است و جادوى و ما به او كافريم و منكريم كه آن از نزديك خداى است بلكه اعتقاد ما درو آنست كه سحر است
[ وَ قالُوا ]
: و گفتند : چرا اين قرآن بيكى از دو مرد نفرستادند ازين دو شهر كه مكّه و طايف است از مكّه وليد بن مغيره و از طايف حبيب بن عمرو الثقّفى و گفتند : عمروة بن مسعود الثّقفى از آنكه اينان هر دو بزرگ بودند در قوم خويش با مال بسيار ، ايشان را گمان بود كه بزرگى و مال بسيار جهت استحقاق نبوّت باشد ندانستند كه اين بمصلحت و صلاحيت اختيار عصمت و تحمّل اعباء رسالت باشد و جز خداى نداند كه به اين صفت كيست و اين را كه بشايد « 1 » آنگه بر سبيل انكار برايشان گفت : هى « 2 » ايشان قسمت مىكنند رحمت خداى تو يعنى نبوّت را تا چنان كه ايشان را بايد كنند ؛ نى كه ما قسمت ميكنيم معيشت ايشان در ميان ايشان بر حسب آنچه صلاح مىدانيم ، ايشان از تدبير معيشت خود عاجزاند چگونه تدبير كار نبوّت توانند كرد
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « اين كه را شايد » . ( 2 ) - يعنى آيا .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 44 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)