تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
تندرستى دهم تباه گردد ، و از بندگان من كسى باشد كه جز تندرستى نشايد او را كه اگر بيمارش كنم بفساد آيد ، و از بندگان من كسى باشد كه صلاح او در درويشى بود اگر توانگرى دهم او را ؛ فاسد شود ، و من تدبير بندگان خود دانم كردن از آنجا كه دلهاى ايشان دانم كه من عليم و خبيرم .
[ وَ هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ ]
اوست آن خداى كه باران فرستد بوقت حاجت پس از آنكه نوميد شده باشند و بفرياد آمده زيرا كه چون سختى بنهايت رسد وا برسد ؛ اشتدّى از مة تنفرجى « 1 » ، و پراكنده كند رحمت خود را يعنى باران را و او خداوندى است مستحقّ حمد و شكر و از آيات او آفريدن آسمان و زمين است و آنچه پراكنده است در ميان ايشان از جنبندگان « 2 » و جانوران ، و او قادر است و توانا بر جمع ايشان چون خواهد گرد كند .
[ وَ ما أَصابَكُمْ ]
و آنچه بشما ميرسد از مصيبتى و نكبتى همانا آن بجزاى كسب دست شماست و مكافات كردار شما ؛ و نه آنست كه هر چه ميكنيد آن را جزا مىرساند بلكه از بسيارى عفو مىكند و در ميگذرد و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : ما من اختلاف عرق و لا خدش عود و لا نكتة « 3 » حجر الّا بذنب و لما يعفو اللّه اكثر ؛ هيچ رگى نباشد كه بجنبد ، و چوبى كه پائى را بخراشد و سنگى كه در پائى در آيد الّا بگناهى كه كرده باشند . امير المؤمنين على عليه السّلام گفت : هيچ آيتى ازين آيت اميدوارتر نيست كه خداى تعالى گفته است : هر چه بشما ميرسد از نكبتى و بلائى و بيمارئى در دنيا آن بكردار دست شماست و خداى تعالى از آن كريم‌تر است كه چون بنده را در دنيا عقوبت كند بگناهى در
هامش
( 1 ) - مراد اين است كه اى شدّت و سختى بر شدّت خود بيفزاى تا بنهايت برسى پس مانند مضمون « فعند التناهى يكون الفرج » است و در اخلاق محتشمى چنين ترجمه شده است ( ص 417 ) : « سخت شو اى بلا تا فرج پديد آيد ، و در كتاب الحكمة الخالدة ( ص 105 ) آن را حديث نبوى دانسته است و ابو الفتوح ( ره ) اگرچه مثل را نياورده ليكن گفته : « چون حال در سختى بحدّ نوميدى رسد از آنجا فرج بود كه : عند التناهى يكون الفرج » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « چمندگان » و در برهان گفته : « چميدن بر وزن رسيدن بمعنى خرامان به راه رفتن باشد و بمعنى ميل كردن و برگشتن و پيچ و خم زدن هم آمده است » . ( 3 ) - در بعضى نسخ كما فى المتن و در بعضى ديگر « نكبة » كما فى تفسير ابى الفتوح ايضا و در آنجا چنين معنى كرده : « هيچ رگى نباشد كه بجهد كسى را ، و نه چوبى كه اندام او بخراشد ، و نه آنكه پاى او به سنگ در آيد الّا بگناهى ؛ و آنچه خداى عفو كند بيشتر است » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 30 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)