تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
پاك و لذيذ مىرساند و بيكبار به تو نمىدهد تا آن را تلف نكنى كه : ما عندكم ينفد و ما عند اللّه باق . جنيد را پرسيدند كه : [ لطيف ] چه باشد ؟ - گفت : آنكه با دوستان لطف كند تا در آيند و با دشمنان لطف كند تا آشنا گردند . و « لطف » در اصطلاح متكلّمان فعلى باشد كه مكلّف عند آن بصلاح نزديكتر باشد و از فساد دور تر ، و هر لطف كه مكلّف عند آن طاعت كند او را توفيق خوانند و آنچه عند آن از معصيت باز استد آن را عصمت خوانند ؛ و لطف از شرايط حسن تكليف است و از حكيم نيكو نباشد كه تكليف كند عارى از لطف ؛ از آن سبب كه اين مؤدّى بود با نقض غرض ؛ و از حكيم تعالى و تقدّس چيزى كه ناقض غرض باشد نيكو نباشد .
[ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ ]
روزى دهد بر حسب مصلحت آن را كه خواهد و او قادرى است كه او را عجز در نيابد ، عزيزى است كه او را غلبه نتوان كرد .
[ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ ]
هر كه او كشت و كار آخرت خواهد و اينجا تخم ايمان و عمل صالح افكند تا او را در قيامت نفع بردهد ما در حرث او و عمل او بيفزائيم يكى را ده و يكى را هفتصد در زيادت گردانيم چنان كه مىبينى از دانهء هفت خوشه برآريم و از هر خوشهء صد دانه پديد آريم اين بازرگانئى است با من در سراى فانى تا عوض هم اينجا ستانى ؛ اگر در سراى فانى با من معاملهء كنى تا در سراى باقى بستانى ؛ آن را عدد نبود و در حساب نيايد كه : و اللّه يرزق من يشاء به غير حساب .
[ وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا ]
و هر كس كه كشت دنيا جويد و كار اين جهان كند و منافع عاجل خواهد با وى به آن بخلى نكنيم و آنچه خواهد بوى دهيم از آنكه دنيا را و دنيا دار را بنزديك من خطرى نيست تا گمان نبرى كه آن را كه تو مىبينى در دنيا كامروا و كامران از كرامت ويست از كرامت وى نيست كه آن از هوان ويست و خوارى وى
« إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ »
چون دنيا خواهد دنيا بدهيم و در آخرت وى را نصيبى ننهيم كه دنيا و آخرت با همديگر جمع نشوند ؛ مثل الدّنيا و الاخرة كمثل ضرّتين ؛ دنيا و آخرت چون دو و سنىاند « 1 » كه اگر يكى را راضى گردانى ديگرى را خشمگين گردانى ؛ رضاى هر دو حاصل نتوان كرد
[ أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ شَرَعُوا لَهُمْ ]
نه كه ايشان را شريكانى هستند
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) بجاى « وسنى » : « هووى » آورده ؛ و هر دو بيك معنى است .