نمىطلبم عبد اللّه عبّاس گفت كه : سبب نزول آيت آن بود كه چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمدينه آمد مالى نداشت و او را حقوقى و احوالى پيش مىآمد كه بمال احتياج ميشد انصاريان با يكديگر ميگفتند : اين مرد در اين شهر غريب است و اسبابى و ضياعى ندارد وقتى است كه ويرا كارى پيش مىآيد كه بمال محتاج مىشود و خداى تعالى ما را بسبب وى هدايت كرده است اگر براى وى مالى جمع كنيم همانا روا باشد ، بيامدند و رسول را خبر از اين دادند خداى تعالى اين آيت فرستاد
[ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ ]
بگو كه از شما بدينچه « 1 » ميكنم مزدى طمع نميدارم مگر مودّت و دوستى قرابت و خويشان خود . و اين [ الّا ] بمعنى « لكن » است يعنى ليكن توقّع از شما آنست كه اهل البيت و خويشان مرا دوست داريد .
تا اين قرابت و خويشان كيستند كه خداى تعالى بمحبّت و دوستى ايشان بفرمود ؟
اعمش و سعيد جبير و عبد اللّه عبّاس گفتند : كه علىّ بن ابى طالب است و فاطمه و حسن و حسين عليهم الصّلوة و السّلام ؛ بيان اين آنست كه زيد على روايت كرد از پدرش از جدّش از امير المؤمنين على عليه السّلام كه او گفت كه : من با رسول خداى شكايت كردم از حسدى كه مردمان را بود بر من ؛ مرا گفت : يا على أ ما ترضى أن تكون رابع أربعة ؟ راضى نباشى كه چهارم چهار كس باشى كه در بهشت شوند ؟ ! اوّل كسى كه در بهشت شود من باشم و تو و فاطمه و حسن و حسين ، و زنان ما بر چپ و راست ما باشند ، و فرزندان ما از پس پشت ما باشند ، و شيعهء ما از پس پشت ايشان باشند ، شهر بن حوشب از امّ سلمه روايت كرد كه : يك روز رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فاطمه را گفت كه : برو و شوهرت را بيار و فرزندانت را ؛ برفت و ايشان را حاضر كرد ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گليمى بر ايشان افكند و گفت : اللّهمّ هؤلاء آل محمّد فاجعل صلواتك و بركاتك عليهم إنّك حميد مجيد ؛ بار خدايا اينان آل محمّداند صلوات و بركات خود بريشان كن كه تو پسنديده و بزرگوارى امّ سلمه گفت : من گليم برداشتم تا با ايشان در زير گليم روم ، گليم از من در كشيد و گفت : إنّك على خير ؛ تو با خيرى و اينان أهل البيت
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « برينچه » و مراد از هر دو تعبير يعنى بر آنچه .