تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
[ كَذَّبَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ ]
( آيهء 176 ) تا
[ وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ ]
( آيهء 191 ) بدروغ داشتند خداوندان آن بيشه و [ ايكه ] نام مدينهء ايشان است يا نام بيشهء ايشان ، ايشان پيغمبران را بدروغ داشتند و خاصّه پيغمبر خود را شعيب آنگه كه ايشان را گفت : اى نمىترسيد كه من شما را رسولىام استوار و فرستادهءام معتمد و با امانت ؟ ! و اينجا نگفت : برادر ايشان شعيب براى آنكه شعيب ازيشان نبود و از شهر ايشان ؛ او از مدين بود نبينى كه چون ذكر مدين كرد گفت : [ و إلى مدين أخاهم شعيبا ] ؛ آنگه گفت :
[ فَاتَّقُوا اللَّهَ ]
شعيب گفت ايشان را كه : بترسيد از خداى و طاعت من داريد و من از شما مزدى نميخواهم مزد من نيست مگر بر خداى جهانيان . دعوت پيغمبران از براى آن بر يك لفظ و معنى آمد كه ايشان همه دعوت با يك چيز ميكردند از دين خداى عزّ و جلّ و توحيد و عدل و امر بمعروف و نهى منكر و طاعت خدا و رسول او و اخلاص عبادت و امتناع از طمع اجرت بر دعوت و اداى رسالت . آنگه شعيب ايشان را فرمود كه : چون مىپيمائيد راست پيمائيد و پيمانه راست داريد و تمام پيمائيد و تمام دهيد و مباشيد از جملهء آنان كه كم پيمايند و كم سنجند
[ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ ]
و بترازوى راست سنجيد ، و چيزهاى مردمان كم مگردانيد ، و حقّ ايشان مبريد ، و در زمين فساد و تباهى مكنيد ، و بترسيد از آن خداى كه شما را بيافريد و گروه پيشينيان را . و فساد ايشان گفتند كه : آن بود كه راه زدندى ، و مال مردم بردندى ، و زراعتهاى مردمان هلاك كردندى ، ايشان شعيب را گفتند كه : تو از جملهء فريفتگانى و از آنانى كه بايشان جادوى كرده باشند و عقل ايشان را تباه گردانيده باشند ، و نيستى تو مگر آدمى همچو ما و ما ترا از جملهء دروغزنان مىپنداريم درين باب كه تو دعوى ميكنى ، پس اگر راست ميگوئى و از راستگويندگانى فرو افكن بر ما پاره‌هاى آسمان را يعنى دعا كن تا خداى تعالى پاره‌هاى آسمان را بر ما اندازد و ما را هلاك گرداند اگر تو راست ميگوئى و از راستگويندگانى ، شعيب گفت : خداى من عالم‌ترست به آنچه ميكنيد تا شما را جزا دهد بر حسب استحقاق
[ فَكَذَّبُوهُ ]
پس ايشان شعيب را بدروغ داشتند پس بگرفت ايشان را عذاب سايه و آن چنان بود كه خداى تعالى هفت روز باد از ايشان باز داشت و گرما بر ايشان مسلّط كرد چنان كه دم نتوانستند زدن در سردابها ميرفتند و جاهاى خنك طلب