تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
نيكو باشد و بار او تر باشد و نرم . مجاهد گفت : نرم باشد چنان كه دست به او برند شكفته گردد آنگه گفت : تا تر بود هضيم بود و چون خشك شود هشيم بود . ابو العاليه گفت : آن بود كه در دهن باز شود مقاتل گفت : متراكم باشد بر وجهى كه چون بر هم افتد بعضى بعضى را بشكند
[ وَ تَنْحِتُونَ ]
و ميتراشيد و ميشكافيد از كوهها و سنگها خانه‌ها
فارِهِينَ
كه نيك زير كيد و استاد در تراشيدن سنگ و ساختن خانه‌ها از آن و گفتند فرهين بطر گرفتگان . ابو عبيده گفت فرهين شادان و خوش دلان اينهمه نعمت است كه بر شما كرد ؛ از خداى تعالى بترسيد در زوال نعمت ، و طاعت من داريد در آنچه شما را ميفرمايم كه رضاى خداى در آن است و صلاح دنيا و آخرت
[ وَ لا تُطِيعُوا ]
و فرمان مبريد اين مسرفانرا كه تعدى ميكنند و از حد مىبرند آن مسرفانى كه در زمين فساد ميكنند و در خرابى آن به معصيت سعى مىكنند و كار خود باصلاح نميآرند و صلاح زمين بطاعت و فرمانبر دارى حق نميجويند .
[ قالُوا إِنَّما أَنْتَ ]
: صالح را گفتند اى صالح بحقيقت كه تو از جملهء آنهائى كه با ايشان سحر كرده باشند و ايشان را فريفته و عقل و خرد ايشان را برده باشند و اين چگونه باشد كه تو پيغمبر باشى و تو نيز آدمى هستى همچون ما اگر راست ميگوئى آيتى بيار و معجزتى بنماى . صالح گفت : آيت و معجزه اين ناقه است او راست ازين آب نصيبى و شما را نصيب روزى معلوم . تعرّض او مكنيد و دست ببدى به او ميازيد و قصد كشتن او مكنيد كه بگيرد شما را عذاب روزى بزرگ ، ايشان نصيحت صالح نشنيدند و قصد كشتن ناقه كردند
[ فَعَقَرُوها ]
پس پى كردند ناقه را و بكشتند و در بامداد آمدند چون عذاب بديدند بر كردهء خود پشيمان شده در وقتى كه پشيمانى ايشانرا سود نداشت و آن مشاهدهء عذاب بود
[ فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ ]
پس بگرفت ايشانرا عذاب و همه هلاك شدند و مستأصل گشتند بدرستيكه در اين قصّه آيتى و دلالتى هست و اعتبارى عاقلان را كه اعتبار گيرند و از مثل آن بپرهيزند و ايمان آرند
[ وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ ]
و بيشترين ايشان ايمان نياوردند و مؤمن نگشتند و خداى تو عزيزى با رحمت است .