برين سخن كه ميگويم و پندى كه مىدهم چيزى نميخواهم ؛ مزد من بر خداى جهانيان است جزاى بسزا مرا وى دهد و ثواب بيحساب وى رساند آنگه در تقريع و توبيخ و ملامت ايشان گرفت بر آنچه ميكردند از ناشايست و كارهاى زشت و گفت :
[ أَ تَأْتُونَ الذُّكْرانَ ]
اى بنزديك مردان مىآئيد ؟ ! و با مردان خلوت ميسازيد چنان كه با زنان سازند ؟ ! و دست بمىداريد و ترك ميكنيد آنچه خداى براى شما آفريده است از زنان شما بل كه شما كه گروهى مردميد از حدّ درگذرنده و بيدادگر و ستمكننده ؛ از آنچه حلال است در ميگذريد و آنچه حرام است ميكنيد ايشان چون از لوط اين سخن بشنيديد وى را تهديد كردند و گفتند كه : ازين باز ايست كه ميگويى كه اگر باز نايستى و دست ازين بندارى ترا از شهر بيرون كنيم و از جملهء بيرون كردگان باشى ، لوط گفت : من عمل و كردار بد شما را دشمن دارم و از جملهء آنانم كه عمل شما را بغايت دشمن دارند ، آنگه لوط دعا كرد و از خداى تعالى نجات خود و اهل خود خواست گفت : بار خدايا مرا و اهل مرا از عقاب و عذاب اين كار كه ايشان ميكنند نجات ده ، و ما را در عذاب شريك ايشان مگردان ، و از ديدن اين افعال بد اين طايفه برهان كه من اين نميتوانم ديدن و ايشان وعظ و پند من نمىشنوند ، خداى تعالى گفت : دعاى وى اجابت كرديم و او را و اهل او را نجات داديم از عذابى كه بايشان فرستاديم مگر پير زنى را كه آن زن او بود كه كافره بود كه او از جملهء آنان شد كه گذشتند ، و هلاك شدند ، و در عذاب بماندند ، آنگه ديگران را هلاك كرديم و دمار از ايشان بر آورديم و ببارانيديم بر سر ايشان باران را يعنى آسمان « 1 » بر ايشان سنگ بباريد پس از آنكه شهرهاى ايشان زير و زبر كرديم و بد بارانى بود باران بيم كردگان به عذاب . وهب گفت : آن سنگ كه بر ايشان بباريدند سنگ كبريت بود و آتش ؛
[ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً ]
بدرستى كه درين آيتى و دلالتى هست كسانى را كه به نظر اعتبار بنگرند .
[ وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ ]
و بيشترين ايشان مؤمن نبودند و خداى تو است كه او عزيز است و رحيم ؛ غالب است بر كافران و عذاب ايشان ، و مشفق و مهربان است بر مؤمنان .
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « از آسمان » .