تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
كه امشب فاطمه بخانهء شوهر ميرود حاضر آئيد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نماز شام و خفتن بكرد و با خانه آمد و آن زنان جمله حاضر آمدند ايشان را گفت : امشب در صحبت فاطمه برويد و او را با خانهء على بريد و خرّمى كنيد و رجز خوانيد و دف بزنيد « 1 » و فحش مگوئيد و چيزى كه خداى نپسندد و تحميد خداى گوئيد پس ايشان بيامدند و فاطمه را بياراستند و حلىّ كه او را بود از ميراث خديجه بر وى كردند و چادرى در سر او گرفتند و از بهشت هفتاد حور العين آمدند و گردا گرد او ايستادند و آنجا رفتند و ميگفتند : لا إله الّا اللّه ما أكرم محمّدا و أهل بيته على اللّه ؛ چه گرامىاند محمّد و اهل بيت او بر خداى تعالى . جابر بن عبد اللّه انصارى گفت : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بفرستاد تا استر شهبايش « 2 » زين كردند و او را بر نشاندند و سلمان را فرمود تا عنان او گرفت و رسول خداى با ايشان برفت و أهل بيت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از حمزه و جعفر و عقيل و جز ايشان در پيش ميرفتند با سلاح و در روايت جابر أنصارى جبرئيل با هفتاد هزار فريشته در صحبت ايشان بود و ميكائيل با هفتاد هزار فريشته و زنان رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در پيش ميرفتند و رجز ميگفتند اوّلين كسى كه از ايشان رجز گفت أمّ سلمة الخير « 3 » بود و ميگفت :
سرن بعون اللّه جاراتى * و اشكر نه فى كلّ حالات
و اذكرن ما أنعم ربّ العلى * من كشف مكروه و آفات
فقد هدانا بعد كفر و قد * أنعشنا ربّ السّماوات
و سرن مع خير نساء الورى * تفدى بعمّات و خالات
يا بنت من فضّله ذو العلى * بالوحى منه و الرّسالات
أمّ سلمة اين ميگفت و زنان بيت اوّل باز ميگفتند : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون اين بشنيد خوشدل شد و خداى را شكر كرد و او را دعا كرد بخير ؛ آنگه عايشه پيش آمد و اين رجز ميگفت :
هامش
( 1 ) - « و دف بزنيد » در غالب نسخ نيست . ( 2 ) - در منهج الصادقين باضافهء : « كه دلدل نام داشت » . ( 3 ) - در بعضى نسخ و در تفسير منهج الصادقين « الخير » را ذكر نكرده‌اند .