تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
إعادتها يا حىّ لا إله إلّا انت ، چون مردم متفرّق شدند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم أمّ سلمه را بخواند و أمّ ايمن و سوده و حفصه را و زنان مهاجر و انصار را و گفت : به كار فاطمه قيام كنيد و او را بيارائيد ، عايشه و أمّ ايمن گفتند كه : چون ما بنزديك فاطمه شديم تا او را بيارائيم نورى ديديم از ميان دو چشم او تابان چون نور آفتاب و جمالى و حسنى كه مثل آن نديده بوديم بنشستيم و در آراستن او گرفتيم او جامه‌هاى مادرش خديجه بياورد آن جامه‌ها درو پوشانيديم و آن طيب كه خريده بودند برو ميكرديم ، او گفت : مرا پارهء طيب نيكو هست آن را بيارم ؛ برفت و پارهء گلاب آورد كه ما هرگز چنان نديده بوديم و چيزى ديگر آورد بمانند پرهاى مرغى لطيف هزار بار از مشك اذفر خوشبوىتر ، أمّ سلمه گفت : اين چيست يا بنت رسول اللّه ؟ - گفت : أمّا اين آب عرق رسول است كه در وقت گرمگاه ازو در آمدى ؛ من آن را بگرفتمى و در جائى جمع كردمى و امّا اين زغب مردى نزديك پدرم آمدى و او را دحية الكلبى گفتندى چون برخاستى ازو چيزها بيفتادى من بر گرفتمى مرا امروز به كار است پيش آوردم رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين سخن بشنيد گفت : يا بنيّة آن دحيهء كلبى نبود جبرئيل بود و لكن خنك ترا كه طيب تو از پر جبرئيل امين است و عرق پيشانى سيّد المرسلين است ، آنگه گفت : ازين چه عجب است كه خداى تعالى او را از ميوهء بهشت آفريد روزى جبرئيل امين به من آمد و سيبى آورد از بهشت و گفت : اين سيب بخور و با اهلت مواقعه كن كه خداى تعالى ترا دخترى روزى خواهد كرد سيّدهء زنان اوّلين و آخرين ، من آن سيب بخوردم و با خديجه خلوت كردم بفاطمه بار گرفت او حورى انسى است و اصل او از بهشت است و مرجع او با بهشت خواهد بودن ، أمير المؤمنين على عليه السّلام گفت : من نماز ديگر نزديك رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفتم رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم استغفار و تسبيح ميكرد مرا گفت : اى على سازى كه ميبايد كردن بكن كه امشب اهل ترا با خانهء تو خواهند آورد ، گفت : من به خانه رفتم و پاره ريگ نرم بياوردم و بگستردم آنجا و چوبى فرا گرفتم ازين ديوار بدان ديوار نهادم كه جامه برو افكنند و پوست گوسفندى بروبازافكندم و مخدّهء از ليف برو نهادم و آنچه خريده بودند از جهاز فاطمه بخانهء من نقل كردند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اسماء بنت عميس را بفرستاد بدختران عبد المطلّب و زنان مهاجر و أنصار و گفت : ايشان را از من سلام برسان و بگوى كه : رسول خداى ميگويد