تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
در دل ايشان اندازد ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيامد و بر سر چاهى از چاههاى ايشان فرود آمد و مردم ميرسيدند و فرو مىآمدند بعضى پس از نماز خفتن رسيدند نماز ديگر ناكرده ؛ از آنكه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفته بود : نماز ديگر نكنند الّا ببنى قريظه ، نماز را قضا باز كردند ؛ و خداى تعالى ايشان را معذور داشت . و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايشان را بيست و پنج روز در بندان داد « 1 » تا كار بر ايشان سخت شد حيىّ اخطب ايشان را گفت : اى قوم مىبينيد كه در چه محنت افتاده‌ايم از سه كار يكى اختيار كنيد يا به اين مرد ايمان آوريد و او را تصديق كنيد كه شما را روشن شد كه او پيغمبر خداست و نعت و صفت او در توراة خوانده‌ايد و ديده ، گفتند : ما اين نكنيم و از دين خود بر نگرديم ، گفت : پس بيائيد تا زنان و فرزندان خود را بدست خود بكشيم و آنگه بيرون شويم و قتال كنيم ؛ اگر دست ما را بود زن و فرزند را عوض بود ؛ و اگر دست ايشان را بود ما را دل مشغولى نبود ، گفتند كه : ما اين بيگناهان را چگونه بكشيم ؟ ! و كه را دل يا را دهد كه اين بكند ؟ ! گفت : سيّم آنكه امشب كه شب شنبه است محمّد و اصحابش از ما ايمن باشند براى آنكه دانند كه ما شنبه رها نكنيم بيرون شويم و بر ايشان زنيم باشد كه كارى بر آيد ، گفتند : اين هم نكنيم كه شنبه بر خود تباه كنيم و حرمت او برداريم ، گفت : پس امشب احتياط كنيد تا فردا راى ديگر زنيم ، روز ديگر كس پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرستادند كه ابو لبابه را كه از بنى عمرو است بما فرست ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را فرستاد چون در حصن ايشان رفت زنان و كودكان پيش او بازآمدند و بسيارى بگريستند و دل او بر ايشان بسوخت او را گفتند كه : روا باشد كه ما بر حكم محمّد فرو آئيم ؟ - گفت : روا باشد و ليكن بدست اشاره كرد به حلق كه اگر فرو آئيد شما را بكشد ، أبو لبابة گفت : چون اين خيانت كردم پشيمان شدم با پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نرفتم با مسجد آمدم و خويشتن را در ستون بستم و گفتم كه : خود را نگشايم تا آنگه كه رسول مرا بگشايد ، چون با پيش رسول نرفت رسول از احوال او بپرسيد ؛ قصّهء او باز گفتند ، گفت : اگر پيش من آمدى از براى او استغفار كردمى ، اكنون چون برفت و خويشتن را بستون
هامش
( 1 ) - در يك نسخه : « در بند داشت » و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « حصار داد » و مراد اينست كه : محاصره نمود ؛ و اين تعبير يعنى « در بندان داد » در اين معنى بسيار لطيف است .