تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
اهل كتاب بودند از جهودان بنى قريظه و بنى النّضير
[ مِنْ صَياصِيهِمْ ]
از قلعه‌ها و حصارهاى ايشان ، و انداخت در دلهاى ايشان ترس و خوف ؛ گروهى را از ايشان ميكشيد و گروهى را اسير ميكنيد و اين چنان بود كه « 1 » رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون از جنگ احزاب باز گشت صحابه همه بمدينه آمدند و سلاحها بنهادند وقت نماز پيشين بود و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حجرهء زينب سر مىشست يك نيمهء سر شسته بود كه جبرئيل در رسيد عمامهء از ديبا بر سر بسته و بر شترى نشسته و گفت : يا رسول اللّه سلاح بنهادى ؟ ! و فريشتگان چهل روز است كه سلاح دارند و هنوز سلاح ننهاده‌اند ، خداى تعالى ميفرمايد كه : همين ساعت ببنى قريظه روى و من نيز آنجا خواهم رفتن تا ميخهاى خيمه‌هايشان بر كنم و درهاى حصن ايشان بگشايم و ايشان از خوف مضطرب‌اند . پس رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بفرمود تا منادى ندا كرد كه : هر كس كه او سميع و مطيع است خداى تعالى ميفرمايد كه : نماز ديگر نكند الّا ببنى قريظه ؛ آنگه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رايت بأمير المؤمنين على داد و او را بر مقدّمهء لشكر بفرستاد و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر اثر او برفت ، أمير المؤمنين عليه السّلام برفت تا به زير حصن و ايشان رسول را ناسزا ميگفتند ؛ بر گرديد و بيامد و گفت : يا رسول اللّه به زير حصن مرو كه صلاح نيست ، گفت : يا على مگر چيزى شنيدى كه ترا خوش نيامد ؟ - گفت : بلى يا رسول اللّه ، رسول گفت : چون مرا بينند هيچ نگويند آنگه به زير حصن آمد و گفت : يا اخوان القردة و الخنازير انّا اذا نزلنا بساحة قوم فساء صباح المنذرين « 2 » ، ايشان گفتند : يا ابا القاسم ما كنت جهولا و لا سبّابا ؛ اى محمّد تو هرگز جاهل و دشنام ده نبودى « 3 » و رسول در راه صحابه را پرسيد كه : هيچ كس بر شما بگذشت ؟ - گفتند : آرى دحية الكلبى بر شترى بود برين هيئت ، گفت : آن جبرئيل است كه ميرود تا حصن ايشان متزلزل گرداند و خوف
هامش
( 1 ) - پوشيده نماند كه أبو المحاسن ( ره ) در اين قصّه نيز مانند قصص گذشته عبارت أبو الفتوح ( ره ) را تغيير داده گاهى پس و پيش كرده و گاهى خلاصه نموده است و ما اشاره بموارد آنها مانند قصص گذشته نميكنيم مگر بر حسب اقتضاى مقام و ضرورت . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) آن را ترجمه نيز كرده به اين عبارت : « اى برادران خو كان و بوزينگان ما چون بساحت قومى فرود آئيم بد باشد بامداد ايشان » . ( 3 ) - در بحار ( ج 6 چاپ أمين الضرب ؛ س 1 ) باضافهء : « فاستحيى رسول اللّه و رجع القهقرى قليلا ثمّ أمر فضرب خيمته با زاء حصونهم » .